بعدازمدتها ؛ تصمیمگرفتمتنبلیروکناربزارمُ ؛ یهدستیبهکمدبکشمُبهاتاقم؛ سرُسامونبدم
سهساعتیبودکهمشغولجمعکردنکمدُ ؛ کارتونکردن ِ خرتُپرتاییبودمکهاصلانیازیبهشون نداشتمُبایدمیرفتنتهانبار
وسطاونهمهشلوغی ؛ یهجعبهی ِ کوچیککهطرحخرگوشبودپیداکردم
باتعجببازشکردمُ ؛ اینُدیدم
همینگرنبندکافیبودبرای ِ لبخندزدنم
تازهیادماومد ؛ وقتی۶سالمبود
اینگردنبندُتوشهر ِ بابارضابرامخریدهبودن
ومنحتییادمنمیومدهمچینگردنبندی دارم ..
فکرشمنمیکردمیهروزبخاطرپیداکردن
چیزایکوچیکیمثلهمینگردنبند ؛ ذوقکنمُجیغُدادراهبندازم ؛ وتبدیلبشم
بهیهدختر۷ ؛ ۸ساله🙂😂 ..
- تامیلا -
ازاونجاییکه ؛ بهصورتخودجوش پذیرفتمکهشام ِ امشبُمندرستکنم میریمبرای ِ آشپزیکردن بعدا
و ؛ بله
امشبهمبهصورت ِ کاملاجهادی ؛ وبرای ِ رضای ِ خدا ؛ پذیرفتمکهآمادهسازی ِ شامروشخصابهعهدهبگیرم
* تفبهریا😂🚶🏿♂
- تامیلا -
و ؛ بله امشبهمبهصورت ِ کاملاجهادی ؛ وبرای ِ رضای ِ خدا ؛ پذیرفتمکهآمادهسازی ِ شامروشخص
تاالان ؛ نتیجشبدنبوده🙂😂
- تامیلا -
نه ؛ مثهاینکهامشبخیلیشبه ..
تازه متوجه شدی که واقعا شبه...؟!(((:
اره عزیز،از امروز صبح ِ که شب ِ ...
فقط نور هی کمُ زیاد میشه..!(:
1_1966711987.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
شب ؛ چرامیکشدمرا؟
* هنذفرییادتنرهعزیز
- تامیلا -
دلتنگی ؛ مارابلعید ..
گاهی اوقات حالت چُنان است که؛
تمام ِ وجودت گریه میکند جز چشمانت...!(: