- تامیلا -
-
" دوسِتدارم " جملهایِکههمیشهوردزبونمه ..
هرچند ؛ برایِوجودِباارزشِتوکمه!-
- تامیلا -
~ قسم به شب وُ بغض وُ درد .. با چشم، دل دَھید بر برجستهترین آثارِ مجلهیِ هنری رادیو فِرکانس
انقدر گوشش دادم الانه که خل شم .
مرورِخاطرات ؛ خوندنِچتایِقدیمی و ..
باعثمیشهسلولهایِعصبیِمغزم
قاطیکنه
و ؛ وسطِخندیدنبزنمزیرگریه ؛ تاجاییکهکنترلِاشکامازدستمخارجمیشه
دوستداشتنِتو ؛ چُنانحسیبهمنمیدهد
که ؛ غذابهگرسنه .. شعربهشاعر .. وآببهکویر !
من ؛ توراباتکتکِاعضاُجوارحم
دوستدارم ؛ قاصدکِشبهایِتار ..
- تامیلا -
- أحبكجداأتمنی ؛ شخصماأحبنيهکذا
چُناندوستتدارم ؛ کهایکاشکسیاینگونهمرادوست میداشت ..
اینکهگاهیبارفتارُحرفام ؛ اطرافیانمُآزردهمیکنم ؛ واقعاناراحتم
میکنه ..
میخوایخوشحالمکنی؟
براماهنگبفرست ؛ واسمشعربخون
باصدایخودتپادکستبساز
موقعچتکردنبامنازصفحهیچت خارجنشو ؛ پیامامُزودسینبزن ..
مخترعدوربینعکاسیاگهمیدونستساعتهاحرف
زدنبایهعکسچهبلاییسر ِ آدممیاره ؛
هیچوقتدستبههمچیناختراعینمیزد .