اوسکریم ؛ داریمغرقمیشیمتوباتلاقِ
غمُغصههاُ ؛ افکار
نمیخواییهحرکتیبزنیقربونتبرم؟
هدایت شده از - کو ؛ من -
اگه میشد کسایی که از زندگی خسته شدن ، برای یه مدتی فقط بااونایی که دوسشون دارن زندگی کنن ؛ میشد که به زندگی برگردن . .
- تامیلا -
اونباهمهفرقداشت .. - عتیقههایِخاکخوردهیِتهگالری -
- عتیقههایِخاکخوردهیِتهگالری -
آدماهرچقدرهمکهبخندن ؛ کوهیازغمرو
تهِقلبشونپنهونکردن ؛ سیلیازدلتنگیرو
پشتچشماشونجاگذاشتنُ ؛ کلیاز
حرفهایِناگفتهروتویِگلوشونکشتن ..
- تامیلا -
معدهدرد ؛ یکیازعذابهایِجهنمِکهتویِ ایندنیا ؛ شبیهسازیشده ..
سردرد ؛ سردرد
اینعزیزتوجهنمبرایِچوبکردندرآستینِ
بقیهاستفادهمیشه ..
- تامیلا -
سردرد ؛ سردرد اینعزیزتوجهنمبرایِچوبکردندرآستینِ بقیهاستفادهمیشه ..
اینسردردِعزیز ؛ انقدروفادارهکه
حتیوسطِلحظاتِخوبِزندگیم
همراهته ..
خیلیمتعهده ؛ خیلی