- تامیلا -
اونباهمهفرقداشت .. - عتیقههایِخاکخوردهیِتهگالری -
- عتیقههایِخاکخوردهیِتهگالری -
آدماهرچقدرهمکهبخندن ؛ کوهیازغمرو
تهِقلبشونپنهونکردن ؛ سیلیازدلتنگیرو
پشتچشماشونجاگذاشتنُ ؛ کلیاز
حرفهایِناگفتهروتویِگلوشونکشتن ..
- تامیلا -
معدهدرد ؛ یکیازعذابهایِجهنمِکهتویِ ایندنیا ؛ شبیهسازیشده ..
سردرد ؛ سردرد
اینعزیزتوجهنمبرایِچوبکردندرآستینِ
بقیهاستفادهمیشه ..
- تامیلا -
سردرد ؛ سردرد اینعزیزتوجهنمبرایِچوبکردندرآستینِ بقیهاستفادهمیشه ..
اینسردردِعزیز ؛ انقدروفادارهکه
حتیوسطِلحظاتِخوبِزندگیم
همراهته ..
خیلیمتعهده ؛ خیلی
هدایت شده از - آشفتگیهبایدببخشید -
حس میکنم هرچی
آدم عقده ای وجود داره
میره معلم زبان میشه 😀!
- تامیلا -
حس میکنم هرچی آدم عقده ای وجود داره میره معلم زبان میشه 😀!
بچهها ؛ حق
حق ؛ بچهها ..