اینحجمآشفتگی ؛ ازمنبعیده ..
اوسکریمیهنیمنگاهیمبهایندلِرنجورِ
مابنداز
آدمانیازدارنحرفبزنن ؛ حرفبزننتا
غمبادنگیرن ..
آدماگهغمبادبگیره ؛ مرگشحتمیِ .
حالایکمخودمونیتربشینمُ ؛ یکمخودمونیتربغضِخفهکنندهیِگلومُ بشکنمُ ؛ برایِاولینباریکمبیشتراشکبریزم
دلممیخوادبهآدمابگممنخستهم
نمیگذره ؛ هیچجورهنمیگذرهُ
اینمنمکهدارملهمیشم
یکمملایمتررفتارکنید ؛ یکمازتوقعاتتونکمکنید
اگهسمتممیاینبازبونِنرمبیاین
نهزبونِتیز ؛ قلبمندیگهطاقتِزخمجدیدیُنداره
ولیبگمآ ..
شباهمهچیواقعیتره ؛ خیلیواقعیتر
فقطبازیگرایِصبحاخیلیماهره
گولتونزده ؛
چرتُپرتزیادمیگمنه؟
ببخشیدولینقابِحالِخوبمُگذاشتمتویِ
آبُنمک ؛ یکمتثبیتبشه
اخهاینگوشههاشدارهخرابمیشه
شنیدمدیگهازروشنمیسازن
نچنچنچ ؛ بایدبیشترمراقبتکنمازش
بیخیالپسر ؛ تهشمیریمُمیشیمیه
خاطره ؛ یهخاطرهکهچندسالبعدحتی
کسیهمونمیادشنمیاد
ولیاوسکریم ، حسنمیکنی زیادیبچهمبرایِاینهمهغم؟
باباقربونتبرم ؛ ماکلامتحانامونُتاآخرینسوالنوشتیمُ
ورقهیِپربهتتحویلدادیم
ولیاینبارواقعانمیشه
نمیشهورقهیِسفیدتحویلتبدیمُ
لوتیگریکنیُ ؛ اونبیستُزیرسیبیلی
برامونردکنیمشتی؟
- تامیلا -
ولیاوسکریم ، حسنمیکنی زیادیبچهمبرایِاینهمهغم؟ باباقربونتبرم ؛ ماکلامتحانامونُتاآخ
حواسمنبود ؛ حواسمنبودکه
خیلیجاهاورقهروپارهکردیمُ
توبازمشرمندهمونکردیُ ؛ حداقلپاسمونکردی
ولیقربونت ؛ کِیامتحاناتتموممیشه؟
اشکالندارهبازمصبرمیکنیم ؛ [ تصدقتگردم ]
ماتهشمبندههایِخودتیم ؛ هرغلطیمبکنیم
بازممیایم
کنجِهیئتِحسینتمیشینیم
عینِبچههاسرمونُمیزاریمروزانوهامونُ
قسَمتمیدیمبهغمِمُحرمُازعمقِ وجودمیگیمالهیالعفو
مادلخوشکردیمبهکرمت
بیدلیلنیستکهبهتمیگناوسکریم
اوسکریم ؛ ماروازاینامتحانتم سربلندبیاربیرون
دلتنگیخفمونکرد ؛ بهکرمتقسم کهغملهمونکرده
خودتدستمونُبگیرتصدقتشم ..