ناراحتشدنازخانوادهیِایرانیاینجوریه
کهتهشبایدبریبگی
" ببخشیدازدستتونناراحتشدم "
تاهمهچیحلبشه ..
- تامیلا -
قهوهچیزیِکهمنوزندهنگهداشته ، وگرنه قطعاازبیخوابیتاالانبهدیارِباقیشتافته بودم ..
نیازدارمدوهفتهیِمتوالی ، بخوابم
- تامیلا -
اینقطعه ، جانِماست .
اوراجانِخودبدانیدُ ؛ مراقبشباشید ..
کسیرادوستداریم ، کهدوستمانندارد ..
کسیدوستمانداردکهدوستشنداریم ..
بیچاره " دوستداشتن! "
دستشبههیچکدامماننمیرسد .
بیچارهما . .
هیچکدامبههیچکدامنمیرسیم *