میدوید .
کسیچهمیدانستدنبالِچهبود؟
چشمانشمدامپیِچهکسیمیگشت؟
شایددنبالِخودشبود ، اوخودشرا گمکردهبود ..
آدمها ؛ زودخستهمیشوند
امادیرجامیزنند ..
کارینکنیدجازدنِآدمها ، باخستهشدنشان
همزمانشود .
پدرُمادرِگرامی ؛ لطفاعقدههایِخردسالیِتانراسرِفرزندانِ خویشخالینکنید ، شمانسبت بهآنهامسئولید ..
نمیدونم ؛ شایداونآیندهایکهخانجوناز سنگینیِغماُتاریکیِابراشحرفمیزدُ میگفتخیلیمنتظرشنباشم ، وُازهمینلحظههاماستفادهکنم
رسیده .