نویسندههاانسانهایِترسناکیاند .
گاهآنهاازکنارتبهراحتیعبورمیکنند ؛ نامترابهزباننمیآورند ، اینگونهاندکه اصلااهمیتیبرایشاننداری ؛ اماهمیشه
یکتوعهمجهولدرنوشتههایشانآرامراه میآید .
کهتو ؛ همانتویِناپیدایِمنی !
وقتیبرایِکسیهدیهمیگیرم ؛ وبعدامیبینمکهدارهازاوناستفادهمیکنه
واقعا [ ینسنمسسنمستیینثنسنس ] میشم
اوسکریم ؛ اشرفِمخلوقات؟
پسچراایناشرفِمخلوقاتتنمیتونه
بغضُ ؛ اشکاشُکنترلکنه؟
چرانمیتونهلرزشصداشُپنهانکنه؟
درعرضِیکدقیقه ، میشودیکنفرراخوردکرد
دریکساعت ؛ میشودکسیرادوستداشت
دریکروز ، میشودعاشقشد
ولییکعمرطولخواهدکشیدتاکسیرا
فراموشکرد . .
راستهکهمیگن۱۲شببهبعدسنگینه ..
انگاریهدفعهکلِغمایِعالمسرازیرمیشهتو
ماهیچهیِجاخوشکردهمیونِسینهت !
- تامیلا -
راستهکهمیگن۱۲شببهبعدسنگینه .. انگاریهدفعهکلِغمایِعالمسرازیرمیشهتو ماهیچهیِج
۱۲شببهبعداثرِمسکنامیپره
۱۲شببهبعداثرِشیمیدرمانیازبینمیره
۱۲شببهبعددردقلبُتنگینفسامونتُمیبره
۱۲شببهبعدتیمارستاناپرازهیاهومیشه
۱۲شببهبعدحتیمیخکمدندوندردتُاروم نمیکنه
۱۲شببهبعددلتنگیبهجنونغالبمیشه
۱۲شببهبعدجانبازایِاعصابُروان ؛ موجمیگیرتشون
۱۲شببهبعدسردردایِمامانشدتمیگیره
۱۲شببهبعدزانودردِخانجونعودمیکنه
۱۲شببهبعدافکارهجوممیارنسمتت
۱۲شببهبعدکنترلِاشکادستِخودِآدم نیست '
آره ..
۱۲شببهبعدهمهچیواقعیِ
دردا ؛ حرفا ؛ غما ؛ دلتنگی
۱۲شببهبعدحتیآدماهمواقعین ؛ دیگههیچکدومنقابندارن
دیگههیچکسنقشِاولِسریالِزندگینیست
همهسیاهلشگرن ، سیاهلشگراییکهکلِروزتلاشمیکنن
برایِلحظهایزندهموندن ؛ فارغازاینکهمااینجاییمتازندگیکنیم ..