منهیچوقتازتدورنشدم ؛ فقط وقتیدیدمآدمایِزیادیدورتروگرفتن
ودیگهسراغمنمیای ؛ همونجاییکه
بودموایسادم ، وبهدورشدنِتوازخودم
نگاهکردم ..
وقتینوتیفپیامشاومد ؛ یهلحظه
ازشدتشوکنفهمیدمچیشدکه
بهسرعترفتمپیویش
انقدرهضمشسختبودبرامکه ناخودآگاهدستمرفترویِصفحهکلیدُ تایپکردم
- چی؟
وباجوابیمواجهشدمکهباعثشد
سکوتکنم ؛ یهسکوتسنگین
اونقدرسنگینکهگوشامسوتبکشه
من ، منراستشنمیدونمچیباید
بنویسم
بیخیال ..
یهفاتحهبخونیم؟(((((((((((: