˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
دیگه منو هم از دست دادی ! دیگه با نوتیف پیامت ذوق نمیکنم دیگه مهم نیست شب دیر بری خونه دیگه حتی درو
من هیچوقت نتونستم خودمو دوست داشته باشم
چون هروقت به خودم اومدم دیدم یهجای زندگیم میلنگه ، همیشه خودمو مقصر میدونستم ! درصورتی که باعث و بانی اکثر این اتفاقا آدمای اطرافی بودن که هیچوقت نشد از زندگیم حذفشون کنم ،
نشد مثل خودشون باهاشون رفتار کنم تا شاید بفهمن چقد گو//هن ،
نشد متنفر بشم حتی از همونایی که بهم ضربه زدن . .
نشد که نشد که نشد .
- دلنوشته ی 2 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
من هیچوقت نتونستم خودمو دوست داشته باشم چون هروقت به خودم اومدم دیدم یهجای زندگیم میلنگه ، همیشه خو
گاهی دلم میخواد بزنم زیر همه چی . .
نه از روی خستگی ، نه از روی ناامیدی ؛ فقط واسه اینکه دلم تنگه .
واسه چیزایی که نیستن ، برای حرفایی که هیچوقت گفته نشدن یا شایدم برای آدمایی که بودن و یهو دیگه نبودن .
یه حس عجیبیه !
انگار همه چی رو از دست دادم . حتی خودمو :)
- دلنوشته ی 3 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
گاهی دلم میخواد بزنم زیر همه چی . . نه از روی خستگی ، نه از روی ناامیدی ؛ فقط واسه اینکه دلم تنگه .
اره به خودم افتخار میکنم که قرار نبود توی هر جمعی پیدام کنی ،
که اهل پارتی و شلوغی و نمایش نبودم ،
نه چون چیزی کم داشتم ، چون انتخابم این بود که خودم باشم ؛ ساکتتر ، عمیقتر ، واقعیتر .
که لازم ندیدم برای دیده شدن ، خودمو خرج هر جمعی کنم ،
که یاد گرفتم ارزش آدم ، به تعداد آدمایی نیست که دورش جمع میشن ؛ به اصالتیه که توی خلوتش داره .
و بیشتر از همه به مامانم افتخار میکنم که نذاشت گم بشم توی راهی که خیلیا فکر میکنن تنها راهه :)
که بهم یاد داد لازم نیست برای پذیرفته شدن ، شبیه همه بشم !
که با بودنش ، با سختگیریاش ، با مراقبتاش نذاشت از ریشههام جدا بشم .
شاید من توی هر جمعی نباشم ولی هرجا باشم خودمم ؛ و همین برای من کافیه .
- دلنوشته ی 4 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒