نظریه مُثُل (Theory of Forms):
افلاطون معتقد است جهان مادی که ما میبینیم، تنها سایهای از یک جهان واقعیتر و کاملتر است. در آن جهان، «مُثُل» یا ایدههایی وجود دارند که ثابت، ابدی و بینقص هستند (مانند ایده کامل «دایره» یا «عدالت»). اشیاء در دنیای ما تنها مشارکت ناقصی در آن ایدهها دارند.
تقدیم به؛ @Between_Moments🌀.
تمثیل غار (Allegory of the Cave):
او انسانها را به زندانیانی تشبیه میکند که در غار زنجیر شدهاند و تنها سایههای اشیا را روی دیوار میبینند و آن را حقیقت میپندارند. خروج از غار و دیدن خورشید، نمادی از فرآیند دشوار و دردناکِ رسیدن از جهلِ حسی به سوی روشناییِ شناخت عقلی است.
تقدیم به؛@AmirPhoto3🌀.
نظریه یادآوری (Anamnesis):
از نظر افلاطون، روح ما پیش از تولد در جهان مُثُل بوده و تمام حقایق را میدانسته است. فرآیند یادگیری در واقع فرآیند «یادآوری» اطلاعاتی است که روح در اثر تولد و ورود به بدن فراموش کرده است؛ پس جستجوی حقیقت، در واقع بازیابی دانش از درون است.
تقدیم به: @Nane_ordakii🌀.