eitaa logo
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
51 دنبال‌کننده
23 عکس
103 ویدیو
0 فایل
دآستآنی از تقآبلِ عشقِ غمگینِ علی و سوگند🫦! سقوط سرد|در حآل پآرتگذآری💞. در انتظآر کد... شروع‌مون:¹⁴⁰⁵:⁴:⁷ پایان‌مون: مشخص‌نیست پل ارتباطی مآ؟! @B13aran #تابع‌قوانین‌ایتا #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
پارتـ¹⁴ مهیار که متوجه سکوت ناگهانی علی شده بود، با خنده گفت: «پسر! کنسرت رو جدی بگیر! الان وقت تحلیل رفتن نیست، وقت بالا و پایین پریدنه!» اما علی نمی‌توانست آن تصویر را از ذهنش پاک کند. آن سایه، آن نگاه، انگار یک پیام داشت: «من هنوز اینجا هستم.» وقتی کنسرت تمام شد و همه با لبخند و صحبت از آینده‌ی درخشانشان به سمت پارکینگ رفتند، علی تا آخرین لحظه از ماهورا و مهیار فاصله نگرفته بود. او می‌دانست که این آرامش، شاید مثل آرامشِ قبل از طوفان باشد. در حالی که داشتند به سمت ماشین می‌رفتند، ماهورا با شیطنت گفت: «خب، حالا که کنسرت تموم شد، مهیار باید تصمیم بگیره که برای جشن نامزدی چی می‌خوایم!» مهیار با خنده پاسخ داد: «هر چی تو بخوای ماهورا جونم، من فقط می‌خوام تو خوشحال باشی.» سوگند و علی هم با لبخند به آن‌ها نگاه می‌کردند، اما در میانه‌ی آن خنده‌ها، علی زیر لب، در حالی که دست سوگند را محکم‌تر فشار می‌داد، زمزمه کرد: «سوگند. قول بده، هر اتفاقی افتاد، هرگز دست منو ول نکنی.» سوگند با تعجب و با نگاهی سرشار از عشق به او گفت: «علی، من کجا برم؟ من همون‌جا موندم که تو هستی.» علی سرش را پایین انداخت. او می‌دانست که جنگ اصلی هنوز تمام نشده است، اما با داشتن سوگند در کنارش، حالا دیگر آماده بود تا با هر سایه‌ای که در تاریکی می‌لرزید، روبرو شود.
پـآرتِ چهآردَهُم رمـآن سُقوطِ سَرد میتونید نظرای زیباتون رو اینجا بگینhttps://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uupd1it&btn=ناشناس.سقوط.سرد
بفرمایید اینم پارت
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
عآلییی🛐✨.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سقوط سࢪد|ᶜᵒˡᵈ ᶠᵃˡˡ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا