بیا و بشین پهلوی غمگرفتهی من، کلماتم رو ببند؛ انقدر زخمیه که شکستهشکسته بر لبانم بوسه میزنه. کلماتم رو پانسمان کن. نگاهم رو پانسمان کن، که انقدر بیسو نباشه. دستام رو پانسمان کن، که انقدر سرد نباشه. مردم نمیبینندو اما ما هر دو خوب میدونیم، که چقدر شکستهام من.
آهوهابازمیگَردند.
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بیجهت، بیدلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. میدانی؟ خاک زیاد بود و
لبپر شدن یکباره رخ نمیدهد، پدرجان.
لیوان گلقرمزیِ مادرجون لبپر شده بود. دایی میگفت او از داخل تمام و کمال، حسابی ترکخورده. امّا گوش کسی بدهکار نبود.
یکبار آب ریختم، آبِ ولَرم. ناگهان شکست. تکهتکه شد طفلک. گفتم خوب شد؟ هی گفتید کمی ساییدگیست. نگو طفلی تا وسط گلقرمزیاش شکسته بود. تازه قبلش هم، سارا لبش با آن لبپریِ کوچک بُرید.
امّا کاش اقلاً آدمهم که لبپر میشد، یا میبُرید یا زخم میکرد. آدم فقط کمرنگ میشود، فقط بیرنگ میشود، فقط اندکاندک میمیرد. فقط نگاهشو کلامش مُدام میپَرَد. حالا ما لبپَر شدهایم یا پَرپَر شدهایم پدر جان ؟
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"آخرِقصمهامّا، قصهٔآخرمایننیست."
بهای رسیدنِ آب به آسمان، ذرهذره سوختنو بخار شدن بود، امّا آن طفلک چه میدانست که زینپس، ابر شدن و دوباره به زمین خوردن بایدش؟
آهوهابازمیگَردند.
لبپر شدن یکباره رخ نمیدهد، پدرجان. لیوان گلقرمزیِ مادرجون لبپر شده بود. دایی میگفت او از داخل
دیدید چگونه پرپرمان کردند عالیجناب؟ دانه به دانه پرهای بالمان را کَندند. بهر کدامین آرزوی چه کسی، اینچنین پرپرمان کردند، عالیجناب؟ شدهایم گُلی که چیده شد، پرپر شد تا تصمیمی گرفته شود که به ما دخلی ندارد، سپس ساقهٔ خالیمان میان گلبرگهایمان افتاد. بالمان را بیپر کردند بهر چه آرزویی؟! قُمار بر سرِ آسمان ؟
کافیه عزیزهای من. اگه ممکنه، بگذارین کمی بیشتر پیامها بمونند، امّا اگه نشدنیه، پاکشون کنین که راضی به آزار شما نیستم [🤍] سعی میکنم زود تقدیمتون کنم، از صبر فیروزهایتون مچکرم💞
- کبوترِ نامهرسون.
- پیشینِ هدایت.