بهای رسیدنِ آب به آسمان، ذرهذره سوختنو بخار شدن بود، امّا آن طفلک چه میدانست که زینپس، ابر شدن و دوباره به زمین خوردن بایدش؟
آهوهابازمیگَردند.
لبپر شدن یکباره رخ نمیدهد، پدرجان. لیوان گلقرمزیِ مادرجون لبپر شده بود. دایی میگفت او از داخل
دیدید چگونه پرپرمان کردند عالیجناب؟ دانه به دانه پرهای بالمان را کَندند. بهر کدامین آرزوی چه کسی، اینچنین پرپرمان کردند، عالیجناب؟ شدهایم گُلی که چیده شد، پرپر شد تا تصمیمی گرفته شود که به ما دخلی ندارد، سپس ساقهٔ خالیمان میان گلبرگهایمان افتاد. بالمان را بیپر کردند بهر چه آرزویی؟! قُمار بر سرِ آسمان ؟
سلام پرتوهای آفتابو آهوهای سرزندگي ☀️، این پیام رو + یهپیام دلخواه فوروارد میکنید تا من، افتخار پیدا کردهو داستانکی/متنی در راستای خونهتون نوشتهو تقدیمِ نگاهتون کنم ؟ کبوترِ نامهرسون.
پیشینِ هدایت.
آهوهابازمیگَردند.
سلام پرتوهای آفتابو آهوهای سرزندگي ☀️، این پیام رو + یهپیام دلخواه فوروارد میکنید تا من، افتخار پ
کافیه عزیزهای من. اگه ممکنه، بگذارین کمی بیشتر پیامها بمونند، امّا اگه نشدنیه، پاکشون کنین که راضی به آزار شما نیستم [🤍] سعی میکنم زود تقدیمتون کنم، از صبر فیروزهایتون مچکرم💞