بهای رسیدنِ آب به آسمان، ذرهذره سوختنو بخار شدن بود، امّا آن طفلک چه میدانست که زینپس، ابر شدن و دوباره به زمین خوردن بایدش؟
آهوهابازمیگَردند.
لبپر شدن یکباره رخ نمیدهد، پدرجان. لیوان گلقرمزیِ مادرجون لبپر شده بود. دایی میگفت او از داخل
دیدید چگونه پرپرمان کردند عالیجناب؟ دانه به دانه پرهای بالمان را کَندند. بهر کدامین آرزوی چه کسی، اینچنین پرپرمان کردند، عالیجناب؟ شدهایم گُلی که چیده شد، پرپر شد تا تصمیمی گرفته شود که به ما دخلی ندارد، سپس ساقهٔ خالیمان میان گلبرگهایمان افتاد. بالمان را بیپر کردند بهر چه آرزویی؟! قُمار بر سرِ آسمان ؟