رختام رو جمع کردم که کوچ کنم به روشنایی، فارغ از اینکه تو ستارهی من بودی. کوچ کردم و تو گُم شدی. گم شدی و من بیستاره شدم. باز رختام رو جمع کردم و برگشتم به آغوشِ شب، امّا تو دیگه نبودی. حالا هر شب دنبالت میگردم. نکنه خورشید شدی؟ من خیلی حماقت کردم عزیزم ؟
گویند که آفتاب از کدام طرف آمده که چنین زندهای، خرسندی، شادابی؟
گویم که آفتاب از آنجا برخاست که تو پلک زدی، جهان بیدار شد. لبخند زدی، نور بیداد میکرد. عطر بوی سر تو، مال نسیمان بهاری میبود. آسمان مال زمین بود و زمین زِ آسمان. چشم گشودی و آسمان در چشمان تو افتاد. تو برخاستی، کوه پایین آمد. پس آری، آری، آفتاب از آنسو در آمد که تو.
ماهی قرمز کوچکِ حوض، در انعکاس ماه شنا میکند و گمان میکند روی ماه است. عزیزم، برای سادگیِ ماهی بِگریَم یا تلاش ماه برای بردنِ ماهی به بالینِ خود ؟
هدایت شده از روحي
تا بیخیال تقلیل هویّت زن به ظاهر او نشویم، هیچ زنی آزاد نیست.
رُزی غصهگوخدا کند انگورها برسند..mp3
زمان:
حجم:
1.5M
به میخانه شوند پلنگها با آهوها.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمیبینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین میرسد و زمین به آسمان نه؟ آسمان روی زمین، زمین میخورد مادر. هرروز و هرروز. چه انتظاری از منِ آدمیست؟ زانوهایم خرد شد و به آسمان نرسیدم مادر.
آهوهابازمیگَردند.
به میخانه شوند پلنگها با آهوها.
کی اینرو فوروارد کرده عزیز دردونههای خدا ؟ 🤍
من مُردم و دنبالِ دمِ عیسی گشتم؛
گشتمو گُم شدم، به صلیب کشیده شدمو چون زلیخا شدم. چون زلیخا شدم و از غم کور.
غم به غم، شهر به شهر، در به در، به دنبالِ پیراهن یوسف گشتم تا بینا شوم. گشتمو زمین خوردم. گشتمو پیر شدم. پیدا کردمو امّا فهمیدم پیراهن یوسف برای یعقوب بود و زلیخا، و نه برای من.
من باید در پیِ تو میگشتم، ای فرّنور؛ دنبالِ تو، خدایِ لطافت و رحمت. تویی که دَمِ عیسیای، پیراهنِ یوسفی، عطرِ مریمی، عصای موسیای، صبرِ زینبی. نه پیراهن یوسف را میخواهمو نه دَمِ عیسی را؛ تو را خواستارم.
مرا زنده کن. زنده کن این آدمزادهٔ کمتوانِ سیهچهره را که دیر به دامانت رسیده. مرا زنده کن، ایخودِ عیسی، یوسف، مریم، علی، حسین، زهرا.