رُزی غصهگوخدا کند انگورها برسند..mp3
زمان:
حجم:
1.5M
به میخانه شوند پلنگها با آهوها.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمیبینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین میرسد و زمین به آسمان نه؟ آسمان روی زمین، زمین میخورد مادر. هرروز و هرروز. چه انتظاری از منِ آدمیست؟ زانوهایم خرد شد و به آسمان نرسیدم مادر.
من مُردم و دنبالِ دمِ عیسی گشتم؛
گشتمو گُم شدم، به صلیب کشیده شدمو چون زلیخا شدم. چون زلیخا شدم و از غم کور.
غم به غم، شهر به شهر، در به در، به دنبالِ پیراهن یوسف گشتم تا بینا شوم. گشتمو زمین خوردم. گشتمو پیر شدم. پیدا کردمو امّا فهمیدم پیراهن یوسف برای یعقوب بود و زلیخا، و نه برای من.
من باید در پیِ تو میگشتم، ای فرّنور؛ دنبالِ تو، خدایِ لطافت و رحمت. تویی که دَمِ عیسیای، پیراهنِ یوسفی، عطرِ مریمی، عصای موسیای، صبرِ زینبی. نه پیراهن یوسف را میخواهمو نه دَمِ عیسی را؛ تو را خواستارم.
مرا زنده کن. زنده کن این آدمزادهٔ کمتوانِ سیهچهره را که دیر به دامانت رسیده. مرا زنده کن، ایخودِ عیسی، یوسف، مریم، علی، حسین، زهرا.
برخی چَشمها پنجرهاند؛ گویی دعوتی به تماشای روحِ کسی باشند و دریچهای به رازی سر به مُهر. لیک عزیزم، چشمانِ او پنجره نبود، آیینه بود؛ انعکاس جهان را، آسمان را، خودت را در آن میدیدی. امّا من_من دَر بودم. هرکه نگاهم میکرد، نگاهش گویی از من رد میشد. از من میگذشت، دیده نمیشدم. نبودم.
اگر روزی گُمشدیو نامت را فراموش کردی، از قاصدکها بپرس. بارها تو را آرزو کردهام، تمام قاصدکها در گوشه به گوشهٔ شهر نشانیو نامت را از بَرند عزیزم.
چندبار دلم رو گره بزنم به حرم امام لطافتِ آهوها و گریه کنم به درگاهِ امام سیبها تا این زخم بسته بشه، خدای رحمتو استواریِ گوزنها ؟