آهوها باز میگَردند.
ماهپیشونیهای خورشید، کافیه، از حضورِ همیشه سبز و روشنتون ممنونم. لطفاً باهاشون مهربان باشین، چون ف
وای پس تو .... هم بودی که تو دوران اغتشاشات دفاع کردی، میگم از آدم ..... برنمیاد اینطوری .... باشه. همتون ادایید فقط.
`
الآن. جدی. هستید؟
کی انقدر بیمهر شدیم نسبت بههم؟ چی انقدر خاطر قلبت رو از من کدر کرده که چنین، کلماتت رو دردناک و بدشکل میچینی؟ دردم گرفت. از زخم کسی استفاده نکن که زخم خودت، میسوزه، میسوزه و خون میاد، خون میاد و درد میگیره. من ببخشمت، از خدا بخواه ببخشتت که از قدرت کلماتت چنین استفادهای میکنی. بس کن.
متأسفانه این بهترینشه، چندتا دیگه هم هست. نمیدونم، چهکار کردم که مستحقِ این حرفها باشم؟ اون هم اینطوری. اینشکلی. خیلی دلخورم، دردم گرفت.
به فاطمه گفتم غمی که گرهاش را باز نکنی، گرهات میزند. رشتههای زندگیات را میگیرد و گرهات میزند. پاهایت را، در هم گره میزند و زمین_زمین میخوری. موهایت را پریشان، در هم میپیچاند. و آه عزیز من! کلماتت را، کلماتت را میشکند و در هم میپیچاند؛ بهر همین معنا از دست میدهند و شکستهشکسته لبانت را میبُرند. غم، تمام زندگیات را گِره میزند. خودت را گره میزند. محکم. سفت. بیرحم. و سپس، تو میمانی و هزار رشته که دیگر سرِ هیچکدامشان پیدا نیست.
آهوها باز میگَردند.
وای پس تو .... هم بودی که تو دوران اغتشاشات دفاع کردی، میگم از آدم ..... برنمیاد اینطوری .... باشه.
بچهها جدی من خیلی دوستتون دارم، اینطوری با من ناملایم تا نکنید توی ناشناس. تا صبح فکر میکنم نکنه واقعاً کاری کردم یا چیزی گفتم. دوست ندارم کسی رو بلاک کنم یا ریموو کنم. نمیشه انتقادتون رو آروم بهم بگین؟ دلخوریتون رو؟ بغضتون از من رو؟ شاید تونستم از دلتون در بیارم. نمیدونم.