eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
446 دنبال‌کننده
25 عکس
22 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هزارمن
آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن‌.
آهوها باز می‌گَردند.
آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن‌.
رزق‌و روزیِ امروزم رو‌ از بین همین پیام و درخششِ همیشگی‌ِ ملیحِ لیلی خانوم برداشتم. هرکس چنین لطافت قلم‌و ژرف اندیشیِ لیلی رو از دست بده، بد باخته. اگه نرفتید این‌جا کلاً به‌نظرم ایتا رو پاک کنید. ☕️
آهوها باز می‌گَردند.
فروغِ ضعیف و ظلامِ مستولی.
کلماتم درد می‌کنند. میانه‌ی جمله، زمین می‌خورند و میمی می‌شکند و در نصفه گیر می‌کند. مادام‌و مادام می‌پرسند این دال است یا میم؟ هیچ‌کدام، این منم که در میانهٔ خط، در آغوشِ جمله نصف شده‌ام. برخی کلمات را نمی‌توان در خطوط کاغذ گنجاند، باید نخست از روی تکّه‌تکّه‌ی حروفشان گذشت. مثلاً م_م_من. برخی را نمی‌توان نوشت، بل باید گریست. مثلاً تو، تو، تو. تو راحت تلفظ می‌شوی و دو حرفی و ده درد. دیدی؟ واو دوباره نصفه ماند و شد دال. بنگر چگونه به تو که می‌رسم، پررنگش می‌کنم و م_من چه بی‌صدا زیر غمت هزارتکّه می‌شود. تو در تمامِ واژه‌هایم جا می‌شوی و من در هیچ‌کدام... رنگ ندارم. کم‌رنگم، گم‌شده در حاشیه‌ی غمّی که تو در من خلاصه‌اش کردی. مرا در آن خلاصه کردی. نامت را بی‌لکنت می‌نویسم. چه مصیبتی! که حتی کلماتم هم طرفِ تو را می‌گیرند. تو را بی‌لکنت می‌نویسم، من امّا در میمِ خودم گیر کرده‌ام.
آهوها باز می‌گَردند.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمی‌بینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین می
اون‌سری گفت چرا نمی‌زنی زیرِ کاسه‌کوزه‌ها؟ گفتم زدم، همه‌ش ریخت تو سر خودم و شکست. من شکست. انگار تقدیرِ من، شکستن کاسه‌کوزه‌ها بود روی سرم. یا بقیه می‌ریختن رو سرم و یا وقتی می‌زدم زیرش، باز می‌ریخت تو سرم و خرد می‌شد. چه‌کار کنم عزیزم؟ به سفال‌گر بگم دیگه کلاً کاسه‌کوزه‌ای نسازه؟ آخرش سفال‌گری موند که نمی‌دونست با این‌همه تکّه‌ی کاسه‌کوزه‌ها و من، کدوم رو دوباره بسازه.
زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن!
یکی را به جرمِ نپوشاندن، از فردا محروم می‌کنند و دیگری را به جرمِ پوشاندن؛ یکی را به زور زیرِ حجاب پنهان می‌کنند، دیگری را به جرمِ حجاب از جهانِ دانش پنهان؛ یکی را از آن‌چه بر سر دارد، دیگری را از آن‌چه در سر دارد محروم می‌کنند. و هر دو، در دو سوی یک جهان، سهمی جز سلبِ اختیار ندارند. هیچ زنی آزاد نیست، تا وقتی که آزادیِ زنی دیگر را به خاک سپرده‌اند؛ خون‌و ظلم، مرز نمی‌شناسد و ریشه‌های اسارت، به هم می‌رسند.
تمامِ کلمات‌و تن‌و جونم درد می‌کنه از ظلم و درد و خون.
آهوها باز می‌گَردند.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو می‌شن، نه در زنان افغانستان که به‌زور از زندگی پوشیده می‌شن، و نه در زنان آذربایجانی‌ای که به‌جرم حجاب، از حق‌های بدیهی‌شون محروم می‌شن. من آزادی نمی‌بینم. فقط سلبِ اختیار می‌بینم، با اسم‌های مختلف، زیر پرچم‌های مختلف و با دهان‌هایی که از آزادی حرف می‌زنن. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید اگه قراره معنیش این باشه؛ امّا این‌قدر بی‌حرمتش نکنید که هر سلبِ اختیاری خودش رو آزادی جا بزنه. کلمه آزادی رو بشکنید امّا این‌چنین به تمسخر نگیریدش. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید، امّا معنیش رو به اسارت نکشید. مسئله فقط این نیست که چه کسی آزاده، مسئله اینه که چه کسی حق داره آزادی رو برای دیگری تعریف کنه. متأسفم.