آهوها باز میگَردند.
آهوهای ماهپیشونیِ من. تا برسیم به لونهی خفاشها، این پیام رو فوروارد کنید و کلمهای بگید و من نیز
آنروز که گلهای سرخ را پرپر میساختی، اخم کردم و بر سرت اعتراض سر دادم. بهراستی خوب در خاطر دارم که گفتی از عقدهی خون، ندیدن، انکار، بیرنگی اشک. بهخشم آمدم، گلبرکها را حمع کردم و توی صورتت زدم، گفتم چه خزعبلاتی! نمیبینی حتی گلبرگهای سرخ گل نیز، نمیتوانند خونِ دردش را جاری سازند و دستانت را به داغیِ خونهای تازه بیارایند؟ گفتم اینها خون نیستند؛ گلاند. چرا اصرار داری هر زیبایی را به سوگِ چیزی بدل کنی؟ گریستیو گفتی سرخیِ گل، آدمی را به یادِ خون میاندازد. گفتم پس چرا وقتی خونِ حقیقی بر خاک میریزد، چشمهایت را میبندی؟ گفتم رویا، مگر میشود برای خونِ ریختهشده مرثیه خواند و برای صاحبِ خون، چشم فروبست؟
آهوها باز میگَردند.
آهوهای ماهپیشونیِ من. تا برسیم به لونهی خفاشها، این پیام رو فوروارد کنید و کلمهای بگید و من نیز
پرستوها که کوچ میکردند و بار میبستند و بال میگشودند، آسمان بسیار میگریست. زمین به حیرت چرایی میپرسید. ای آسمان! گریهٔ تو بهر چیست؟ تو که تا همیشه، پرواز پرستوها را دارایی... آسمان میگریست، بسیار میگریست و پرستوها از فرط اشکهایش، سقوط میکردند. آسمان میگفت مرگ به از آنکه باز ظلمی به ظلمی دگر و غمی به غم دگر، کوچ کرد. تو ظالمی ای زمین، یا ریشهی درختهای بامبویی که آدمها در خاکت دواندهاند، چنین جای به جایت را به ظلم آراستهاند و پرستوها را چنین عاجز ساختهاند؟ بگو زمین. بگو.
زمین سر به زیر انداخت و گفت: مرا به گناهِ ریشههایی مؤاخذه میکنی که به دستو میلِ من نروییدهاند؟ من تنها خاکم؛ این آدمیاناند که در من، به جای درخت، دار میکارند.
رسیدیم. باقی رو حتماً بهتون تقدیم میکنم. البت مشکلی ندارم همچنان فوروارد کنید و کلمه بگید، در حد چند دقیقه هم تو خونهتون بمونه کافیه. به مرور برای حضور پر نورتون مینویسم _ در هر وقت آزادی _ و درد رو کلمه میکنم. مواظب خودتون باشید 🤍
آهوها باز میگَردند.
در تلگرام چه میگذرد.
سلم خُبی رو واقعاً دریابید. کاش میشد ویس رو شیر کنم اینور.