#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت39
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
انگار نمیتونستیمنگاهمونو از هم بگیریم ، چشماش یه جاذبه ای داشت نمیتونستم نگاهمو ازش بگیرم ،
یه دفعه باصداش به خودم اومدم
آرشاویر : یه لیوان آب میدی؟
آب یخ براش ریختم و طرفش گرفتم معلوم بود حال خوبی نداره.
آرشاویر : چیزی میل نداری جمع کن فعلا
چیزینگفتم و غذارو جمع کردم.
*آرشاویر*
اونی که بابا انتخاب کرده بود باورم نمیشد مینو باشه ،
دختری که هیچ جوره با سلیقه من جور در نمیومد.
وارد اتاقم شد کتمو دراوردم و پرت کردم گوشه اتاق.
همونجوری روی تخت درازکشیدم ، بیش از انداره کلافه بودم چرا اینجوری شد.
چاره ای نداشتم جز اینکه تن به این ازدواج بدم باید اون فکری که تو سرم بودو عملیش میکردم.
با همین فکرا چشمام گرم شد .
*سارگل*
باصدای زنگ در به سمت در رفتم و بازکردم با تعجب به پسری که رو به روم بود .
چشم دوختم چشمای آبیش اولین چیزی بود که آدمو جذب میکرد یه دفعه به خودم اومد ، بله بفرمایید.
سام : با آرشاویر کار داشتم میتونم بیام داخل؟
بله بفرمایید.
سام : و شما؟
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت40
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
به شما ربطی داره؟
سام : دخترجون سوال پرسیدم ، نکنه تو؟
بله خدمه جدیدم حالا اگر فضولیتون تموم شد برم به کارم برسم.
سام : برو ولی یه فنجون قهوه بیار.
باحرص دستمو مشت کردم.
وارد آشپزخونه شدم لبخند خبیثی روی لبم نشست قهوشو آماده کردم بعد صبر کردم قشنگ سرد بشه.
به جای شکر داخل قهوش نمک ریختم.
لبخندی زدم و بیرون اومدم
سام : مهربون شدی درکل ممنون.
لبخند مرموزی زدم ، قهوش سرد شده بود یه نفس خود ، رنگش عوض شد قرمز شده بود.
سام : دختره نفهم این چی بود ریختی؟
تاتو باشی زیادی فضولی نکنی ، اینو گفتم افتاد دنبالم مثل بچه های کوچیک دنبال هم میکردیم.
سام : دستم بهت برسه کشتمت دختره خیره سر.
باغرور سرمو آوردم بالا ، کوتا دستت بهم برسه.
سام : بالاخره که میگیرمت!
به همین خیال باش
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
@Ketabatun هرگز هرگز جلد اول.pdf
حجم:
1.4M
📚کتاب:#هرگز_هرگز
🤍جلد:اول
👤نویسنده:کالین هوور
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
چارلی واینوود و سیلاس نش، از زمانی که یاد گرفتند راه بروند، بهترین دوست هم بودند.
از سن چهاردهسالگی عاشق هم شدند.
امااز امروز صبح... کاملاً با یکدیگر غریبه هستند.
اولین خاطراتشان، اولین دعوایشان و اولین لحظهای که عاشق یکدیگر شدند... همهچیز را فراموش کردهاند.
چارلیز و سیلاس باید باهم پرده از اتفاقی که برایشان افتاده است بردارند و دلیلش را بفهمند؛ اما هرچه بیشتر پیش میروند و بیشتر در مورد خوشان میفهمند...
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
@Ketabatun هرگز هرگز جلد دوم.pdf
حجم:
1.1M
📚کتاب:#هرگز_هرگز
🤍جلد:دوم
👤نویسنده: کالین هوور
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
جلد اول - مترجم: مهرزاد جعفری
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
@Ketabatun هرگز هرگز جلد سوم.pdf
حجم:
1.2M
📚کتاب:#هرگز_هرگز
🤍جلد:سوم
👤نویسنده:کالین هوور
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
با یکدیگر، سیلاس نش و شارلیز وینوود باید به گذشته عمیق تر نگاه کنند تا دریابند که چه کسانی بودند و چه کسانی می خواهند باشند. با گذشت زمان، زن و شوهر با یکدیگر در حال مسابقه دادن بودن. تا قبل از اینکه همه چیزو از دست بدهند، جوابای خودشونو پیدا کنن.
آیا اونها می تونن آنچه را که قبلاً داشتند پس بگیرن؟ و آیا آن کسی که زمانی بوده است بازمی گردد؟
جلد اول - مترجم: مهرزاد جعفری
جلد دوم- مترجم: روژین.م و آراسته
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادی کنیم از پاشایی
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش:))
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01