1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادی کنیم از پاشایی
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش:))
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
(@ocbooks) تسخیرشدگان.pdf
حجم:
14.6M
📚کتاب:#تسخیر_شدگان
👤نویسنده:فئودور داستایوفسکی
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
موضوع اصلی و مهم تسخیر شدگان توطئهای سیاسی در یکی از شهرهای ایالات و معرفی دلاوران با تعصبی زایدالوصف همچون موجوداتی پست و بی خیال است که از همه خصایص بشری بیبهرهاند.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
عشق_پیچیده_جلد۱مجموعه_پیچیده@ocbooks_.pdf
حجم:
6.2M
📚کتاب:#عشق_پیچیده
🤍جلد:اول از #مجموعه_پیچیده
👤نویسنده:آنا هوانگ
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
قلبی از جنس یخ داره اما به خاطر اون دختر، دنیا رو به آتش می کشه.
"اَلِکس وُلکُف" شیطانی با چهره ای فرشته گونهست که نمیتونه از گذشته ی نفرین شدش فرار بکنه.
به خاطر اتفاق تلخی که در نوجوانیش رُخ داده، هدف بی رحمانش برای انتقام زندگیش رو تحت تاثیر قرار داده و جایی برای احساساتی شدن نگذاشته.
اما وقتی الکس مجبور میشه مراقب خواهرِ بهترین دوستش بشه، به مرور آتشی در قلبش حس می کنه که میتونه دنیاش رو بسوزونه و تغییر بده.
"اِیوا چِن" دختری مستقل و آزاده که گرفتار کابوس های از دوران کودکیشه.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت40 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 به شما ربطی داره؟ سام : دخترجون سوال پرسی
سلاااااامممم قشنگام اماده اید برای ادامه رمان عاشقی در عمارت ارباب؟
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت41
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
*آرشاویر*
باصدای جیغ و داد از پایین روی تخت نشستم ، درو باز کردم رفتم پایین با تعجب داشتم به صحنه رو به روم نگاه میکردم .
سام : دِ بهت میگم وایسا ، حالا تو قهوه من نمک میریزی؟
سارگل : خوب کردم تا تو باشی فضولی نکنی
سام : چقدر تو پروئی آخه دختر
خواستم حرفی بزنم که با اتفاقی که افتاد نتونستم جلوی خودمو بگیرم.
سارگل : آخخخخ خیس شدم! بهت گفتم با من در نیفت.
اینجا چخبره؟!
سام : از این دختره بپرس
سارگل چخبره اینجا؟ تعجب کردم اولین بار بود صدای میکردم.
سارگل : هیچی زیادی فضولی کرد سوال پرسید
سام : بگیرمت خونت پای خودته!
بسه تمومش کنید ، سام توام بیا تو اتاقم.
رفتم تو اتاقم لبخند میزنم ، کارشون بچگانه بود جفتشون شبیه هم بودن.
سام : دختره بیشعور ببین چیکارکرد ، پاشو یکی از لباساتو بیار.
خفه ، همین دختر از پس تو برمیاد.
سام : آرشاویر ببند تا دندوتاتو خورد نکردم.
خب حالا ، چیشده اومدی اینجا؟
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
#رمان_عاشقی_در_عمارت_ارباب ‹.🧕🇮🇷.›
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01