قضیه غیب شدن فیل(@ocbooks).pdf
حجم:
292.6K
📚کتاب:#قضیه_غیب_شدن_فیل
👤نویسنده:هاروکی موراکامی
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب (قضیه غیب شدن فیل) از هاروکی موراکامی نویسنده نام آشنای آثاری چون کافکا در کرانه است که توجه زیادی را در سراسر جهان به خود جلب کرده است. او را بیشتر نویسنده سبک رئالیسم جادویی میدانند و پس از کازوئه ایشی گورو بسیاری منتظر اهدای جایزه نوبل به این نویسنده مشهور هستند.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
سم هستم، بفرمایید (@ocbooks).pdf
حجم:
40.3M
#سم_هستم_بفرمایید📚
#داستین_تائو👤
#کتاب
عاشقانه هست
خیلی قشنگه
کمی هم غمگین
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
۲۰ جمله یا حرف بیاد موندنی:
-
نمیدونم دارم چیکار میکنم ولی میدونم که نباید اینکارو بکنم ولی دارم میکنم
-
-
ی روز تو میفهمی من مثل بقیه نبودم و اون روز، تو برام مثل بقیهای.
-
-
من ها شکست تا من شدم.
-
-
اعتماد که از بین بره
دیگه به خودتم اعتماد نداری
چه برسه به طرف مقابلت.
-
-
«تو به اندازه پروانه شدن زیبایی..»
-
-
روزهایم میگذرد، بدون اين كه زندگیشان کنم.
-
-
ناراحت شدی چرا ؟!
من فقط مثل خودت باهات برخورد کردم .
-
"یا رَبَّ اِنَّ لَنا فیکَ اَمَلاً طَویلاً کَثیراً"
خدایا ما روتو خیلی حساب کردیم...🩵
-
اونایی که بیاحساسن همونایی هستن که یه روزی زیادی اهمیت میدادن .
-
-
برنده اونی بود روی موندن کسی حساب باز نکرد.
-
-
کارما عدالته،نه تقاص.
-
-
و
ما
مُردیم،
بی
آنکه
مرگ
بفهمد!
-
من به درد اهمیت نمیدم
این امیده که منو میکشه.
اما…
هیچ انسانی،
به اندازهٔ کسی که از دوستداشتنِ آدمِ اشتباه برگشته،
خسته، بیپناه و غمگین نیست.
و ما از آنانی که به خنده هایمان حسودی میکردند،
غمگین تر بودیم!
دلم میخواهد تو تمام آنچه را که من احساس میکنم و نمیگویم بفهمی.
«میگویی: چرا غمگینی؟ من آینه توأم ای وطن!»
من او را خیلی دوست داشتم، بیش از آن که بتوانم به خودم اعتماد کنم .
هیچ چیز دائمی نیست و هیچکس کامل نیست. همه مأیوستان میکنند؛ حتی والدینتان. وقتی این را پذیرفتم که دیگر منتظر نبودم کسی از راه برسد و نجاتم دهد یا زندگی را برایم آسانتر کند.
میان رنج دنیا تورا یافتم
تویی که زاده ی شعر ، عشق و خیالی ...
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
این برنامه رو نصب کن بهت عضو کانال ایتا میده.
دانلود از کافه بازار
https://cafebazaar.ir/app/?id=ir.easylive.memberbegireitaa&ref=share
دانلود از مایکت
https://myket.ir/app/ir.easylive.memberbegireitaa
وقتی نصب کردی و وارد شدی، روی معرف بزن و این کد رو وارد کن تا بهت سکه رایگان بده
CU8-
هدایت شده از اشک پنهان 🙂
چنلمون
ادمین میخوام🙂🤍
1.ادمین فعالیت 2تا
روزی ۵تا یا بیشتر فیلم عکس بزاره🎀
2.ادمین تایم ۱نفر
هرشب تایم 00:00رو بزاره🎀
3.ادمین تم۲تا
روزی دوتا تم بزاره🎀
4.ادمین تقدیمی۲تا
در هفته دوبار تقدیمی بزاره🎀
5.ادمین چالش۲تا
یک روز درمیون چالش بزارن🎀
6.ادمین گیف ۱ نفر
روزی ۵تا یا بیشتر گیف هرچی میخواد بزازه🎀
آیدیم
@Nadi_139
چنلمون
@hhhaaameeeeem
نه مشکلی نیس
عضو هم شدم
فقط امروز رو به شما ها سپردم با فردا رو ها
لطفا نادیا و صبا فعالیت کنید . یسنا تو هم تونستی فعالیت کن در رابطه با محتوای کانال
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت81
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
*سارگل*
مریم بانو : برو عزیزم ارباب و برای ناهار صداکن آماده ست.
چشمی گفتم و به سمت اتاق ارباب رفتم . در زدم ولی صدایی نشنیدم آروم لای درو بازکردم دیدم به پهلو خوابیده حتی توی خوابم صورتش اخم داشت .
این بچش چی میشه ، آروم نزدیکش شدم چتدبار صداش کردم ولی بلند نشد دوباره صداش کردم ،
نگران شدم تا خواستم برم یه دفعه مچ دستمو گرفت ، قیافمو از شدت درد جمع کردم ، بدون اینکه لای چشمامو بازکنه گفت
ارباب : نرو همینجا بمون.
تعجب کردم سرمو آوردم بالا ، میشه اول دستمو بازکنید ،
دستمو آزاد کرد ، مچ دستمو ماساژ دادم قرمز شده بود معلوم نیست چشه . بمونم چیکارکنم ارباب ناهارتون آمادست.
ارباب : نمیخورم ، فقط بمون حرف بزن.
با تعجب سرمو تکون دادم روی صندلی کنار تختش نشستم نمیدونستم باید چیکارکنم . نمیدونم از چی ناراحتید که حالتون اینجوریا ولی خوب به حرفایی که الان میزنم گوش کنید .
ببینید غرور چیز خوبیه ولی به وقتش به جاش به جاش به نظر یه جورایی این غرورتون داره اذیتتون میکنه ،
به نظر خودم خلقت انسان جوریه که با حرف زدن با خدا آروم میگیره ، شبا همیشه قبل از اینکه بخوابید باهاش حرف بزنید ،
مسئولیت های سنگین دارید اونی که اون بالاست بازم با همه بدیایی که ما آدما داریم دوسمون داره ،
مشکل شما فکرمیکنم یکیش کاریه که مادرتون کرده ولی بخاطر اون اتفاق قرار نیست که از همه زنا بدتون بیاد
ارباب : چرا حرفات؟...
ادامه حرفشو نزد سرمو انداختم پایین ، سکوت کردمو دیگه چیزی نگفتم.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت82
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
ارباب : غذامو اگر میشه بیار تو اتاقم
چشم ارباب . از اتاق بیرون اومده خیلی تعجب کرده بودم ، هنوزم هضم این رفتارش برام سخت بود .
چرا اینجوری شده بود؟ کلافه سرمو تکون دادم بعد از اینکه غذاشو داخل سینی چیدم به سمت طبقه بالا رفتم .
وارد اتاق شدم که دیدم روی تخت نشسته و چشماش به شدت قرمزه!
ارباب : بذارش روی میز
غذارو روی میز گذاشتم . مسکنی که همیشه همراهم بودو از جیبم دراوردم و روی میز گذاشتم سرمواوردم بالا ،
اگر سرتون دردمیکنه این قرص خوبه بهتر میشید
سرشو تکون داد و دیگه چیزی نگفت
*آرشاویر*
از رفتار خودم تعجب کرده بودم.
چرا یه دفعه دستشو گرفتم و گفتم برام حرف بزنه ،
انگار تو صداش یه چیزی داشت که آرومم میکرد یه آرامش خاصی ، چیزی که خیلی وقته دنبالش بودم و این دختر داشت.
قرص رو از روی میز برداشتم
دستمو برو کردم لای موهام به حرفاش فکرمیکردم.
تک تک حرفاش درست بود و جالب اینکه منو قشنگ آروم کرده بود ،
لبخندی روی لبم نشست غذامو خوردم و سعی کردم به چیزی فکرنکنم
*مینو*
دختر بیشعور ، یک ساعت تو اتاق آرشاویر بود ، دلم نمیخواست بهش نزدیک بشه اخر یه بلایی سرش میارم .
تا حد خودشو بدونه ، آرشاویر بدجور داشت با کاراش اذیتم میکرد ولی همینجوری نمی موند...!
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01