eitaa logo
The Enduring Word
404 دنبال‌کننده
477 عکس
1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *آرشاویر* از ماشین پیاده شدم فکرم درگیر بود ، باید کارای طلاقو زودتر انجام میدادم ولی از طرفی میخواستم انتقاممو از مینو بگیرم تا بفهمه با بدکسی دراقتاده . با صدای خنده ای که میومد از فکرم خارج شدم ، صدا آشنا بود رفتم نزدیک با تعجب به سارگل که داشت از دست آرمان فرار میکرد و من خندیدم نگاه کردم ، برای چند ثانیه محو خندش شدم سارگل با دیدن من همونجا وایساد. سارگل : سلام ارباب خسته نباشید. آرمان : سلام ارباب. سعی کروم نخندم ، عرقی روی صورت سارگل نشسته بود. خیلی انگار دارم ازم وحشت داشت جدی شدم چخبره خونه رو گذاشتید رو سرتون. سارگل : ببخشید ارباب حواسمون نبود. از این به بعد حواستوجمع کنید چند قدم دور شدم که صدای ریزشو شنیدم. سارگل : پسره فکرکرده کیه از این به بعد حواستو جمع کن ، یکی نیست بهش بگه نخوام حواسمو جمع کنم باید کیو ببینم با اون اخم بخواد بچش به خودش بره خیلی بی ریخت میشه اخلاقم نداره طرف ، خدایا چی میشه یه چیزیش بشه چند روز نباشه از دستش نفس بکشم. که از دستم نفس بکشی اره؟! سارگل : هییی وای ارباب شما اینجا چیکارمیکند؟ حالا واسه من لکنت میگیری الان که خوب حرف میزدی میدونی که هر کاری یه عوارضی داره دیگه. سارگل : وای نه لابد باید باز لباساتو بشورم. سعی کردم نخندم وقتی این حرفو زد خیلی قیافش بامزه بود https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 با غرور خاصی گفتم نه. سارگل : خب خوبه حالا باید چیکارکنم؟ فردا شب یه جلسه کاری دارم چندتا از حساب کتابام مونده اونارو برام انجام میدی؟ سارگل : باشه بزاریدشون روی میزتون قهوه آماده بشه میام. *سارگل* دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار چرا اونی که نباید و میشنوه اینم از شانس خوبه منه ، قهوه رو ریختم کلافه سرمو تکون دادم ، تازه میخواستیم با مریم بانو حرف بزنیم. آرسان پسر خوبی بود. حیف که نذاشت به سمت اتاقش رفتم در زدم و بعد از اینکه اجازه داد وارد شدم ، که دیدم روی تخت درازکشیده ساعدشو روی چشماش گذاشته حدس زدم سرش دردمیکنه که اینجوریه ، به برگه هایی که روی میز نگاه کردم خیلی علاقه به ریاضی داشتم. برای همین درسم خوب بود شروع کردم به حساب کردن حسابای شرکت. ارباب : تموم شد؟ بله ، یکی دیگه مونده ، حسابا مشکلی نداشت. ارباب : خوبه پس زود تموم کردی دلم میخواست دونه دونه موهاشو بگیرم بکشم ، نگاهی به ساعت کردم که روی 3 درجا میزد ، چهارساعت بود پای همینا بودم بعد تازه آقا میگه زود تموم کردی ! سرمو آوردم بالا که دیدم سرشو بین دستاش گرفته سرشو آورد بالا برای چند ثانیه نگاهامون بهم گره خورد ، سرمو انداختم پایین دلم براش سوخت میدونستم سردرد چقدر بده مسکنی که داشتم به همراه یه لیوان آب بهش دادم و قرصو خورد ، ولی به این زودیا اثر نمیکرد تصمیم گرفتم براش جوشونده آماده کنم https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
۴۱۷تاییت مبارک
اینم ۱۰ تا پارت خدمتتون✨ امیدوارم خوشتون اومده باشه❤️
سلامم بریم برای فعالیت
روانشناسی تاریک (@Blue_library).pdf
حجم: 32.7M
- 📚 : _زاک آدامز _ ۱۱۵ صفحه روانشناسی تاریک ، همانطور که می توان با نگاه کردن به نام آن تصور کرد ، شامل اقداماتی برای دستکاری و کنترل ذهن در جهت دستیابی به هدفی از یک شخص یا موقعیت، به نفع فرد کنترل کننده است. همه ما به سمت تاریکی متمایل هستیم. @TheEnduringWord