eitaa logo
The Enduring Word
386 دنبال‌کننده
444 عکس
1.1هزار ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
حرف دل🕊️: حال رو نباید پرسید، باید فهمید. لازمه یکی حواسش بهت باشه مخصوصا وقتایی که خودت دیگه حواست به خودت نیست. ولی ما به اندازه اتفاقات بد زندگی آدم بدی نبودیم. ‌آدم یهو یادش میوفته برای دوست داشته شدن چه کارهایی کرده حالش بهم میخوره. و در نهایت هر چیزی تا یه حدی ارزش جنگیدن داره. انتخاب پارتنر و دوستانت بازتاب احترامیست که برای خودت قائل هستی. آدم میتونه دلش واسه یکی تنگ باشه ولی خوشحال باشه از نبودنش. اگر مبهمه، پس امن نیست، بیخود خودتو اذیت نکن. حتی اگر از تاريكی های درونت برايم حرف بزنی من تو را طوری نگاه ميكنم كه انگار خورشيدی✨ خسته تر از اونم که تو بخوای خودتو گم کنی من دنبالت بگردم. خوب میشی ولی برق چشماتم میره. @TheEnduringWord
۱. چشم تا شب میزارم لینکش رو شما هم ما رو حمایت کن ۲ . قشنگم اولین پی دی افی کع گذاشتم همونه ۳ ساراا؟؟؟؟؟
سلاااااامممم قشنگام آماده ایددد برای ادامه رمان عاشقی در عمارت ارباب؟؟
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت135 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 اصلا حواب قانع کننده ای نبود این وسط یه
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 همیشه این حرفو میزدم ولی معنی اصلی اونو نمیدونستم و الان که خاله زیبا گفت. انگار دیگه دلم آروم‌ گرفت من امیدم به اون بالا سریمه. *آرشاویر* آدرسو برای سام فرستادم . توی راهرو بیمارستان کلافه راه میرفتم دکترام جواب درستی به آدم نمیدادن بیشتر نگران میکردن ، با صدای پیام گوشیم به خودم اومدم پیامو باز کردم. ( این تازه اول بازیه ارباب بهتره بیشتر حواست به سارگلت باشه.) هعی دستمو مشت کردم چندبار به شماره نگاه کردم ولی شماره مینونبود شماره شهرامو گرفتم. شهرام : بله ارباب؟ شماره ای که برات فرستادم ردشو میزنی همه چیه طرفو میخوام باید بفهمم کیه؟ شهرام : ولی ارباب...؟ یه دفعه داد زدم همین که گفتم ، بعدم گوشیو قطع کردم. سام : آروم تر داداش چرا انقدر بهم ریختی تو؟ پیامو بهش نشون دادم چرا انقدر همه چی بهم ریخت یهو. سام : تو حواست به زنداداش باشه ما خودمون رد اینو میزنیم. چرا به هوش نمیاد؟ کلافم ، خیلی نگرانشم. سام : هیچوقت تو این حال ندیده بودمت فکرکنم جدی جدی این زنداداش ما دلتو برده. خواستم چیزی بهش بگم که... سام : چیه سریع گارد میگیری دروغ میگم مگه؟ سرمو انداختم پایین خودمم جوابی نداشتم سردرگم بودم. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 میخواستم باهاش حرف بزنم ، با پرستار حرف زدم با کلی زور اجازه داد لباس مخصوص پوشیدم وارد اتاقش شدم . دستشو گرفتم روی دستش بوسه ای زدم نمیخوای چشماتو باز کنی؟ چرا دروغ بگم دلم برای چشماش خیلی تنگ شده بود ، هرجا میرم هرکاری میکنم اون چشمای سبزش یه لحظه از جلو چشمم کنار نمیره ، چی داری تو وجودت که انقدر آرومم میکنی. حالم دست خودم نبود تنها چیزی که میخواستم اینکه چشماشو باز کنه. باهام حرف بزنه با صدای پرستار که گفت وقت تمومه بوسه ای روی پیشونیش زدم و از اتاق خارج شدم. خاله زیبا : حالش چطوره مادر؟ فقط دعا کن خاله. خاله زیبا : خوب میشه مادر برو یه استراحت بکن یه نگاه به خودت کردی ، لباساتو عوض کن. نمیتونم اگر به هوش بیاد میخوام اینجا باشم. خاله زیبا : به هوش بیاد تورو با این وضع ببینه هول میکنه خاله شب برو یه استراحت بکن . سرمو تکون دادم و چیزی نگفتم . سپردم هرچی شد بهم زنگ بزنن از بیمارستان خارج شدم. *مهتاب * یه حس خوبی داشتم انگار که قراره اتفاق خوبی بیفته ‌. با صدای داد پرستار با ترس و استرس از جام بلند شدم چیشده؟ پرستار : مریضتون به هوش اومده اشکام روی گونه هام میریخت سارگل به هوش اومده بود . خاله زیبا و مریم بانو با ترس به طرفم اومدن بهشون که گفتم از خوشحالی اشک میریختیم . با بیرون اومدن دکتر سریع سمتش رفتیم. حالش چطوره؟ دکتر : خداروشکر خطر بخیر گذشت تا چند ساعت دیگه منتقل میشن به بخش. تشکری کردم خاله زیبا رفت به ارباب زنگ بزنه ولی جواب نداد. https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01