#شـــعر؟
با تو تا هرجا که باشد دل به دریا میزنم
بر در و دیوار خوابم رنگِ رویا می زنم
گرکه مجنونم شوی از هرچه لیلا سر ترم
تا تویی سلطان قلبم عاشقی را از برم
تا تو لیلا باشی و من در جنون بیاختیار
هیچ لیلایی دگر در دل ندارد اعتبار
میگذارم عکس ماهت را شبی در آسمان. .
مینویسم تاقیامت با توام دیوانه جان !
چهرهی زیبای تو دل را هوایی میکند
منطقم با دل گمانم همنوایی میکند
دل به دنیایم دهی عاشق ترینم تا ابد
گرچه میدانیخودت میخواهمت باخوبوبد
زندگی شعر است و من با واژه بازی میکنم
شاعری شوریده حالم یِکّه تازی میکنم
شاعرم تا در خیالاتم تو مهمان منی
سرفرازم گرچه تنها بیت دیوان منی..
∞ ⃝⃘♡تقدیم به شما
بچه ها مواظب خودتون باشین .
لطفا لف ندید .
با آرزوی سلامتی برای همه
شبتون بخیر🩷
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وایب کتاب بازی های میراث که این روزا وایرال شده؛
@TheEnduringWord
@n6velبازی های میراث جلد۱.pdf
حجم:
3.2M
📚کتاب:#بازی_های_میراث_جلد1
نسخه ترجمه شده.
👤نویسنده:جنیفر لین بارنز
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب بازی های میراث «The Inheritance Games» اثر جنیفر لین بارنز جدیدترین کتابی است که نشر نون آن را منتشر کرده است. بازی های میراث رمانی هیجانانگیز از رازهای خانوادگی، احساسات ممنوعه و شکار گنجی خطرناک است که در دنیای رمزآلود میلیاردرهای تگزاس اتفاق میافتد.
خلاصه کتاب بازی های میراث
ایوری گرمبز برای آیندهای بهتر برنامهریزی کرده است: از دبیرستان جان سالم به در ببرد، بورسیه بگیرد و برود. ولی آیندهاش در یک لحظه تغییر میکند؛ وقتی توبیاس هاتورن، میلیاردر شهر، میمیرد و عملاً تمام ثروتش را برای ایوری به ارث میگذارد. گیر کار کجاست؟ ایوری به هیچ وجه نمیداند چرا این کار را کرده یا حتی توبیاس هاتورن کیست.
@TheEnduringWord
The Inheritance Games @Bookestunn .pdf
حجم:
2.4M
📚کتاب:#بازی_های_میراث_جلد1
نسخه اصلی انگلیسی
👤نویسنده:جنیفر لین بارنز
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب بازی های میراث «The Inheritance Games» اثر جنیفر لین بارنز جدیدترین کتابی است که نشر نون آن را منتشر کرده است. بازی های میراث رمانی هیجانانگیز از رازهای خانوادگی، احساسات ممنوعه و شکار گنجی خطرناک است که در دنیای رمزآلود میلیاردرهای تگزاس اتفاق میافتد.
خلاصه کتاب بازی های میراث
ایوری گرمبز برای آیندهای بهتر برنامهریزی کرده است: از دبیرستان جان سالم به در ببرد، بورسیه بگیرد و برود. ولی آیندهاش در یک لحظه تغییر میکند؛ وقتی توبیاس هاتورن، میلیاردر شهر، میمیرد و عملاً تمام ثروتش را برای ایوری به ارث میگذارد. گیر کار کجاست؟ ایوری به هیچ وجه نمیداند چرا این کار را کرده یا حتی توبیاس هاتورن کیست.
@TheEnduringWord
The_Hawthorne_Legacy_-جلد۲.pdf
حجم:
3.1M
📚کتاب:#بازی_های_میراث_جلد2
نسخه ترجمه شده.
👤نویسنده:جنیفر لین بارنز
. . . . . . . .
🪐خلاصه کتاب:
کتاب بازی های میراث «The Inheritance Games» اثر جنیفر لین بارنز جدیدترین کتابی است که نشر نون آن را منتشر کرده است. بازی های میراث رمانی هیجانانگیز از رازهای خانوادگی، احساسات ممنوعه و شکار گنجی خطرناک است که در دنیای رمزآلود میلیاردرهای تگزاس اتفاق میافتد.
خلاصه کتاب بازی های میراث
ایوری گرمبز برای آیندهای بهتر برنامهریزی کرده است: از دبیرستان جان سالم به در ببرد، بورسیه بگیرد و برود. ولی آیندهاش در یک لحظه تغییر میکند؛ وقتی توبیاس هاتورن، میلیاردر شهر، میمیرد و عملاً تمام ثروتش را برای ایوری به ارث میگذارد. گیر کار کجاست؟ ایوری به هیچ وجه نمیداند چرا این کار را کرده یا حتی توبیاس هاتورن کیست.
@TheEnduringWord
The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت155 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت156
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
*آرشاویر*
دلیل این کارشو نمیفهمیدم چرا باید انقدر سرد بشه ، کلافه دستمو لای موهام کردم چرا تو ماشین اونجوری جوابشو دادم خیلی گیج و سردرگم بودم.
بابا : میبینم که درو روت بسته؟
سکوت کردم و چیزی نگفتم خیلی عصبی بودم اگر الان پیشم بود یه کاری دستش میدادم.
بابا : خانوما شخصیت عجیبی دارن ، ببین پسرم وقتی قهرمیکنه یا از دستت عصبیه نباید توام بدتر دادوبیداد کنی با آرامش یا کاری کردی باعث رنجشش شدی به عنوان عذرخواهی براش هدیه بخر حتما حرفی زدی که ناراحت شده .
تو اول باید با خودت کنار بیای اصلا ببین بهش علاقه داری تو باید خودتو پیدا کنی انقدر درگیر مشکلاتت شدی که حواست به دورواطرافت نیست.
ولی...
بابا : ولی و اما نداره اول باید با خودت کنار بیای بنظرم چند روزی از هم دورباشید برای هردوتوت بهتره برو تهران قشنگفکراتو بکن اون موقع برگرد.
ممنون بابا فکرکنم واقعا نیاز باشه.
بابا : برو الان استراحت کن فردا حرکت کن.
به سمت اتاقم رفتم همونجوری روی تخت دراز کشیدم.
همین که اینجا نبود بهمن میریخت کلافه نفسمو بیرون فرستادم ساعدمو روی چشمام گذاشتم حق با بابا بود هردومون نیاز به این تنهایی داشتیم.
باید اول از حسی که بهش داشتم مطمئن میشدم اونوقت برمیگشتم چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01