#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت200
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞
فردا صبح زود ، برو استراحت کن فردا باید زود بیدارشیم.
*آرشاویر*
گوشیم خاموش شده بود ، اما لازمم نمیشد برای همین روشنش نکردم فعلا نیازی بهش نداشتم ، وارد اتاق شدم نگاهی به چهرش کردم که غرق خواب بود .
کنارش آروم درازکشیدم به اتفاقات این مدت فکرمیکردم ، خوب بود که دیگه خبری از اون دختره مینو نبود ،
یادم باشه فردا به بابا زنگ بزنم ، عجیب وابسته سارگل شده بودم ، برگشتیمحتما باید باهاش صحبت میکردم.
سارگل : اارباب؟ بلند شید دیگه دیر میشه تابریم.
سارگل ول کن بزار بخوابم دیرنمیشه.
سارگل : نمیشه پاشید.
بگیر بخواب بزار منم بخوابم، میخواستم رومو اونور کنم که یه دفعه با صدای جیغش صاف سرجامنشستم.
سارگل : پاااااشید..
باشه ، با این حرفم زد زیر خنده
نشسته ور دل من هی پاشو پاشو الان خوابم بیاد خوبه.
*سارگل*
قیافش وقتی حرص میخورد خیلی بامزه میشد.
بعد از خوردن صبحانه سوار ماشین شدیم ، یک ماه دیگه جنسیتش معلوم میشد.
لبخندی روی لبم نشست برای خریدن سیسمونی ذوق داشتم دلم میخواست زودتر خریدارشو انجام بدم.
ارباب : خوابت میاد بگیر بخواب راه زیاده.
https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
هدایت شده از - تاسیان -
عضو اینجا باشید و این پیامو فور بزنید چنلتون، تگتونو بفرستید به همراه شات منم یه حمایت خفن ازتون میکنم تا ریزشاتون جبران شه.
@ainor_101