The Enduring Word
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت220 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* نگاهی به ساعت کردم که روی 9 درج
#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت221
یه دفعه صدای دادش اومد و تنم شروع به لرزیدن کرد.
مگه نگفتم ارایش نکن! زود اون ارایشت را پاک کن.این دستمال و بگیر اون رژ کوفتی رو کم رنگش کن
با ترس دستمال را از دستش گرفتم و رژم را کم رنگ کردم
کل راه با سکوت گذشت تا اینکه به درمانگاه رسیدیم و ماشین را توی پارکینگ پارک کردیم، بعد از پیاده شدن از ماشین خیلی استرس داشتم، دیدم آرشاویر دستم را گرفته و با خودش به سمت جایی که اتاق دکتر قرار دارد می برد
بعد از گذشت چند دقیقه با صدد زدن اسممون به سمت اتاق دکتر رفتیم و ..
به کسی ندارم اُلفَت زِ جهانیان مگر تو
اگرم تو هم برانی، سرِ بیکسی سلامت:)
مگر احساس گنجد در کلامی؟
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز!
آزاده من که از همه عالم بریدهام
بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدی..
بعد از این مصلحت آن است که خاموش کنیم.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خونآلود را در پیش چشم خلق
پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند..
「🌱؛」
طی شد ایام برومندی ما در سختی
همچو آن دانه که در زیر قدم سبز شود
میکِشد کار من از فکر تو آخر به جنون..!
زبانِ حالِ دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترکخورده خواندنش سختاست
کوهها باهماند و تنهایند؛ همچو ما باهمانِ تنهایان.
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست
میرفت و مَنَش گرفته دامان در دست
میگفت«دگر باره به خوابم بینی!»
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست:)
دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد!
@TheEnduringWord