#عاشقی_درعمارت_ارباب
#پارت۲۲۷
🌙💞✨💞🌙💞✨💞🌙💞✨💞🌙💞✨💞
شب، مثل همیشه ساکت نیست. باد از پشت پنجرههای قدیمی عمارت میوزه و نور مهتاب روی دیوارای گچکاریشده میرقصه.
سارگل کنار تخت کوچولویی نشسته که هنوز فقط یه چارچوبهست، نه نوزادی روش، نه پتو.
با انگشت روی چوبش طرح قلب میکشه، نفسش عمیقه و چشماش نیمهخیس.
در اتاق آروم باز میشه.
آرشاویر با همون کت تیره و نگاهی خسته اما نرم وارد میشه. چند لحظه فقط بهش خیره میمونه…اما بدون… هیچکدوم از روزایی که کنار تو بودم، قراردادی نبود.
هیچ لبخندی از روی اجبار نبود. حتی این بچه…
یه اتفاق ساده نبود — حاصل عشقه.
سارگل با چشمای گرد و صدایی خفه:
ولی تو هیچوقت نگفتی…
هیچوقت نذاشتی بدونم واقعا چی تو دلت میگذره.
آرشاویر نفس عمیقی میکشه، دستش رو میذاره روی شکم سارگل.
یه لبخند محو روی لبش مینقشه.
آرشاویر:
میترسیدم…سارگل با چشمای گرد و صدایی خفه:
ولی تو هیچوقت نگفتی…
هیچوقت نذاشتی بدونم واقعا چی تو دلت میگذره.
آرشاویر نفس عمیقی میکشه، دستش رو میذاره روی شکم سارگل.
یه لبخند محو روی لبش مینقشه.
آرشاویر:
میترسیدم…
آره، من، آرشاویرِ همیشه مغرور، از یه چیز ترسیدم.
از اینکه تو دل ببندی، اما من دیر عاشق شم…
اما دیگه نمیخوام پنهون کنم — من عاشقت شدم، سارگل.
نه از امروز… از همون روزی که برای اولینبار با اون اخمات وارد عمارت شدی و گفتی «قرارداد باشه… ولی دلم قراری با کسی نداره».سارگل اشکاش بیصدا سرازیر میشن. لبخند میزنه، دستش رو روی دست آرشاویر میذاره:
پس بالاخره گفتی…
آرشاویر آروم میخنده:
بالاخره گفتم. و قول میدم از این به بعد هیچ قراری بینمون نباشه جز یکی — تا آخر عمر، کنار هم
The Enduring Word
واسه چشمای قشنگت که دلم رفتش🫠 موهات چه خوشگله چه فرفری چه لختش🛐
ذوق صگیییییییی😭😭🎀
𝐫𝐚𝐳𝐚𝐯𝐢 𝐠𝐞𝐫𝐚𝐦
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی رو تو زومم بقیه رو تار میبینم ...
@TheEnduringWord
The Enduring Word
وقتی رو تو زومم بقیه رو تار میبینم ... @TheEnduringWord
یپپیدیدبنینیپیدبدزنینسدیپ😭🤍
𝐫𝐚𝐳𝐚𝐯𝐢 𝐠𝐞𝐫𝐚𝐦