@Labraryme.شاه شطرنج.pdf
حجم:
4.1M
#شاه شطرنج
نویسنده :p*e*g*a*h
خلاصه :
تعداد صفحات : ۲۸۷
خلاصه :
گیرم که باخته ام !!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .
زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قد من باشد!
زانو نمیزنم حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند...
زانو نمیزنم...
تنها باتو (مریم جعفری).pdf
حجم:
2.6M
#تنها با تو
نویسنده: مریم جعفری
خلاصه:
داستان درباره ی عاطفه و نرگس دو دوست قدیمی که نرگس بخاطر تامین مخارج معالجه ی مادرش مجبور به ازدواج اجباری با پسرعموی پولدار و بیسوادش میشه و در این بین برای ماه عسل عازم شمال میشن و نرگس از عاطفه میخواهد که همراهیشون کنه. اما…
shabe taghdir.pdf
حجم:
4.1M
#شب تقدیر
نویسنده :نسرین سیفی
ژانر:عاشقانه
خلاصه :
باربد تنها پسر خانواده در راه بازگشت به خانه با دختری تصادف می کند و به جای رساندن او به بیمارستان، او را به خانه می برد. دختر جوان دچار فراموشی شده است. پزشک خانواده پرونده پزشکی تمییزی برایش درست کرد و به عنوان دختر خانواده ایمانی ادعا می کند او از پله ها افتاده. باربد از همان ابتدا حاضر به پذیرفتن او به عنوان دختر خانواده و خواهر خود نیست. دوستش دارد. خانواده برای او شناسنامه می گیرد و او ایمان می شود
#تیکه_کتاب
مُشک را گفتند:
ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ!
ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ:
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽﺍﻡ،
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽﺍﻡ.
📕 #فیه_ما_فیه
✍ #مولانا
در انبوه شهرها (farsiketab@).pdf
حجم:
1.5M
کتاب نمایشنامهٔ در انبوه شهرها
نویسنده: برتولت برشت
مترجم: دکتر عبدالرحمان صدریه
تعداد صفحه: ۹۷
انسان و معرفت (farsiketab@).pdf
حجم:
2.3M
کتاب انسان و معرفت
نویسنده: محمدعلی طاهری
تعداد صفحه: ۳۲۲
شاید تلخ باشد ؛
ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند!
نویسنده :
#اوریانا_فلاچی
حدس بزن کیمممممم در گپ دخترونه و اسمم ف اول لقبم ت. من کیمممم چنلتت عالیههه ریپ هم هستم
........
تیچرر خوشگلممم
مرسی قشنگمم
#سوگند
#پارت۱۷۱
نوید : بله از نظر شما چیه؟
مهراب پوزخندی زد و یه دفعه مشت محکمی تو صورت نوید پیاده کرد که دوستاش بلند
شدند
بدبخت نوید روی میز ولو شد
بلند جیغ کشیدم و برای مهراب سوت کشیدم
+ دمت گرم بابا محکمتر بزن
برای خودم یه لقمه نیمرو گرفتم و فقط مهراب و تشویق میکردم
هر چند خنده اش گرفته بود ولی محکم میزد بیشعور
یقه نوید و گرفت و به دیوار کوبوندش
- چشم چرونی کلا ممنوعه دوست عزیز و دور و بر اون خانم که کلا ممنوعه تر
مفهموم شد؟
نوید بیچاره انقدر کتک خورده بود سرش و آروم تکون داد
خاک تو سرش اصلااز خودش دفاع نکرد دوستاشم انگار ماست بودن...
صد رحمت به ماست
یه لقمه دیگه برای خودم برداشتم و به مهراب گفتم
+ جای منم زدی؟
یقه نوید و ول کرد و به سمت من اومد
- آره بلند شو بریم
+ من که ندیدم
- میگم زدم بلند شو بریم
+ باشههه
از جام بلند شدم و با مهراب به طرف در رفتیم
فقط من چند لحظه برگشتم به سمت دوستای نوید
+ خاک تو سرتون با رفاقتتون والا ماستم انقدر سست نبود که شما بودید
سری از تاسف براشون تکون دادم و دنبال مهراب به سمت ماشین رفتیم
♡- - - - - - -‹🌾🌝