#تیکه_کتاب
مُشک را گفتند:
ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ!
ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ:
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽﺍﻡ،
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽﺍﻡ.
📕 #فیه_ما_فیه
✍ #مولانا
در انبوه شهرها (farsiketab@).pdf
حجم:
1.5M
کتاب نمایشنامهٔ در انبوه شهرها
نویسنده: برتولت برشت
مترجم: دکتر عبدالرحمان صدریه
تعداد صفحه: ۹۷
انسان و معرفت (farsiketab@).pdf
حجم:
2.3M
کتاب انسان و معرفت
نویسنده: محمدعلی طاهری
تعداد صفحه: ۳۲۲
شاید تلخ باشد ؛
ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند!
نویسنده :
#اوریانا_فلاچی
حدس بزن کیمممممم در گپ دخترونه و اسمم ف اول لقبم ت. من کیمممم چنلتت عالیههه ریپ هم هستم
........
تیچرر خوشگلممم
مرسی قشنگمم
#سوگند
#پارت۱۷۱
نوید : بله از نظر شما چیه؟
مهراب پوزخندی زد و یه دفعه مشت محکمی تو صورت نوید پیاده کرد که دوستاش بلند
شدند
بدبخت نوید روی میز ولو شد
بلند جیغ کشیدم و برای مهراب سوت کشیدم
+ دمت گرم بابا محکمتر بزن
برای خودم یه لقمه نیمرو گرفتم و فقط مهراب و تشویق میکردم
هر چند خنده اش گرفته بود ولی محکم میزد بیشعور
یقه نوید و گرفت و به دیوار کوبوندش
- چشم چرونی کلا ممنوعه دوست عزیز و دور و بر اون خانم که کلا ممنوعه تر
مفهموم شد؟
نوید بیچاره انقدر کتک خورده بود سرش و آروم تکون داد
خاک تو سرش اصلااز خودش دفاع نکرد دوستاشم انگار ماست بودن...
صد رحمت به ماست
یه لقمه دیگه برای خودم برداشتم و به مهراب گفتم
+ جای منم زدی؟
یقه نوید و ول کرد و به سمت من اومد
- آره بلند شو بریم
+ من که ندیدم
- میگم زدم بلند شو بریم
+ باشههه
از جام بلند شدم و با مهراب به طرف در رفتیم
فقط من چند لحظه برگشتم به سمت دوستای نوید
+ خاک تو سرتون با رفاقتتون والا ماستم انقدر سست نبود که شما بودید
سری از تاسف براشون تکون دادم و دنبال مهراب به سمت ماشین رفتیم
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۲
بازم راهمون به پارک افتاد
+ دمت گرم خوب زدی یه لگدم تو صورتش میزدی خفن تر میشدا
- همونم براش کافی بود
جلوش رفتم و شروع کردم به عقب راه رفتن
+ رو من غیرتی شدی ؟
نگاهم کرد و حرفی نزد
دوباره سوالم و پرسیدم
+ میگم رو من غیرتی شدی؟
نگاهش به بالادوخت
- برات مهمه ؟
+ اوم نمیدونم به ذهنم رسید ازت پرسیدم
کمی سکوت کردم و دوباره زبونم و تو دهنم چرخوندم
+ ولی من از مردای دعوایی خوشم میاد آقای دکتر همیشه همینطوری باش تا من
دوستت بدارم
خندید و نگاهش و به صورتم دوخت
با دستای سردش دو طرف صورتم و گرفت و فقط نگاهم کرد
+ اینطوری نگاهم نکن حس میکنم شیرین عسلم
- معلومه که هستی
خندیدم و هیچی نگفتم
مهراب هنوز نگاهم میکرد و کم کم داشتم از خجالت سرخ میشدم
خودمو و عق ب کشیدم و گفتم
+ بیخیال دیگه بیا بریم یخ زدم
قیافه اش جوری بود که فکر کنم قشنگ زدم تو برجکش وسط عشق و حال
آخه نگاه کردنم به من عشق و حال داره
خنگه دیگه چه کنم سرم و به کدوم دیوار بکوبم؟
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۳
بریم...
تازه از فکرام بیرون اومدم
+ کجا؟
- بریم خونه دیگه مگه خودت نگفتی؟
+ چرا بریم
دوباره با هم راهی شدیم
با این فرق که اون مثل آدم راه میرفت من مثل خنگا این طرف اون طرف میپریدم و
مثلا راه میرفتم ولی اصلش پریدن بود
+ میگم مهراب
- بله؟؟
+ من آقای دکتر صدات کنم یا جنتلمن
- جنتلمن و از کجای خودت در اوردی؟
سر جام وایستادم و به سمتش برگشتم
+ امروز رفتارت جنتلمانه بود بابت همون این اسمو روت گذاشتم
- هر کدوم و دوست داری...میبینم مشکلی باهاشون ندارم
+ باش قاطی پاتی صدات میکنم بره
- من چی صدات کنم؟
+ سوگند خانم
سری تکون داد و گفت
- نه من با ورپریده و وروجک بیشتر راحتم...البته اینام بیشتر بهت میخوره
عصبی اخمام و تو هم کشیدم
+ تو راحتی من ناراحتم
- بدرک مگه مهمه؟
آب یخ و روی من ریخت و رفت کنار ماشینش
بیشعور واقعا خیلی بیشعوره
♡- - - - - - -‹🌾🌝
#سوگند
#پارت۱۷۴
شعور نداره
انسانیت نداره
گند زد تو احساساتم
صدای رو مخش اومد
- ورپریده بیا دیگه مجسمه شدی؟
قیافه ای به خودم گرفتم که بفهمه ناراحتم و به سمتش رفتم
در عقب و باز کردم و نشستم
خودشم نشست و در و بست
- بازم عقب نشستی؟
+ دوست داشتم حرفیه؟
نگاهی از آینه بهم انداخت
- نه خب
ماشین و روشن کرد و این دفعه آهنگ ملایمی گذاشت و به سمت خونه راه افتاد
تازه یاد مامان بابا افتادم
کمی به جلو خم شدم ولی هنوز ناراحتی و تو صورتم نگه داشتم
+ میگم میتونی بری قبرستون؟
- بی تربیت درست صحبت کن
+ وا مگه چی گفتم؟ میخوام برم پیش مامان بابام
- واو فکر بد کردم
+ منحرفم نمیشه گفت بهت... واقعا که، حالامیری؟
- میرم ولی خودم باید برم بیمارستان عمل دارم
+ مشکلی نیس یکم پول بده خودم برمیگردم خونه
- نه زنگ میزنم راننده بیاد برات
+ چرا خودم میام دیگه
- راننده امن تره حرفی نباشه...
♡- - - - - - -‹🌾🌝