eitaa logo
The Enduring Word
402 دنبال‌کننده
456 عکس
919 ویدیو
187 فایل
+دنیا قشنگ نیست:) -دنیا قشنگه آدما قشنگ نیستن جانم... کپی راضی نیستم... فقط استفاده شخصی یا هم فور
مشاهده در ایتا
دانلود
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منو‌یه‌حال‌بدکه‌اونم‌تودادیااااا - سامان جلیلی https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
ادامه هنر های من>>>
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیر بی تقصیر نیست؛ +اما تا ابد آهنگای شادمهر:>>>> تو با خودتم دشمنی ....
بریم برای معرفی کتاب؟؟؟ خوب این دو جلد از جلد های کتاب انتخاب هستن که نویسنده کتاب کایراکاس هستن و ترجمه ای که من خوندم از نشر باژ بود از رباب پور عسگر خلاصه ای از این کتاب خدمت شما: کتاب در مورد دختری به نام امریکا هست که دختری از سطح ۵ کشورشون بوده .در آن موقع کشورشون رو سطح بندی کرده بودند از نظر اجتماعی و کلا ۸ سطح بوده .امریکا عاشق پسری به نام اسپین بوده از رده اجتماعی پایین تر یعنی ۶ . جدا از این دو شاهزاده باید برای خودش همسری انتخاب کنه که بتونه ملکه شایسته و همسر خوبی باشه . ولی از عموم مردم. پس حالا قراره قرعه کشی بشه که سی و پنج نفر دختر شانس خود را امتحان کنند . امريکا با وجود اینکه نمیخواد و عاشق اسپین است ولی طی اتفاقاتی در اون قرعه کشی شرکت میکنه و... https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01
💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* وقتی 7سالم بود مامانم بخاطر کارای بابام مرد خیلی بچه بودم ، ولی سعی کردم روی پای خودم وایسم بابام هرشب قمار میکرد ، خیاطی میکردم و خودم خرج زندگیمو درمیاوردم ، میخواستم با پول خودم زندگی کنم ، 18 سالم بود. یادمه به مادرم خیلی وابسته بودم وقتی مرد تا یه مدت نمیتونستم کنار بیام ، بابام شبا اکثرا 2 ،3 نصفه شب میومد ، مامانم با چشمای خودش خیانت بابامو دید ولی دم نزد و بخاطر من صبوری کرد ولی دیگه کم آورد لحظه آخر حرفی که بهم زد مدام تو سرم تکرار میشه ، گفت : روپای خودت وایسا نزار بابات بلایی سرت بیاره هرجور شده از خودت محافظت کن مبادا کم بیاری. بایاد حرفاش اشکام روی گونه هام میریخت ای کاش بودی مامان ، زندگی بدون تو خیلی سخته باصدای زنگ در به خودم اومدم ، وضع خوبی نداشتیم همه چیو تو قمار باخته بود ، یه اتاق بود که توش زندگی میکردیم و یه حیاط که زنای همسایه هرروز میومدن لباساشونو می شستن. ای کاش فقط از اینجا راحت بشم دلم میخواست فرار کنم ولی نمیشد... بابا : درو باز کن. دروباز کردم که دیدم چشمای برزخی نگام میکنه با شتاب هلم داد و وارد خونه شد بابا : هرچی پول داری و یالا همین الان بیار. میترسیدم باهاش بحث کنم پس اندازی که برای خودم کرده بودم. و جایی گذاشتم که کسی نفهمه بقیه پولایی که داشتمو بهش دادم . بابا : همش همین سرموانداختم پایین چیزی نگفت و از خونه خارج شد . ساعت 3 نصفه شب بود هنوز نیومده بود هرچیم که باشه بابامه نگرانش بودم . احساس میکردم قراره یه اتفاق بدی بیفته   https://eitaa.com/joinchat/862127545C61d8d75e01