🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۵
اِهم اِهم جنتلمن میگم میخوام من روی تخت بخوام شما میتونی...
پرید بین حرفم
- برام مهم نیست چی میگی
با حرص بالشت و بغل کردم
+ بیا برو پایین بخواب لطفا من میخوام روی تخت بخوابم!
- واسه تو که روی زمین خوابیدن راحته برو بخواب دیگه
با حرفش بغضم گرفت...
راست میگفت دیگه! بغض نداره
من عادت دارم.
بالشت و روی تخت گذاشتم و بلند شدم رفتم یه گوشه اتاق نشستم
اصال این مهراب شناخته نمیشد! یه دفعه هوای آدم رو داشت یبارم گند میزد به حس و
حال آدم
سرم و به دیوار تکیه دادم تا به حرفش فکر نکنم
پسر ایکبیری آشغال بی ارزش...اصال مزاحم زندگی من.
- ورپریده بیا بخواب
حرفی نزدم تا تو جهالت بسوزه
- خانم با شمام
بازم چیزی نگفتم
حرصی گفت
- کری آیا؟
بازم سکوت...لیاقت شنیدن صدای خوشگل من و نداره.
بالشت و جلوی پام پرت کرد
-
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۶
- خانم با شمام بیا بخواب
نیم نگاهی بهش انداختم و آروم گفتم
+ خیلی بیشعوری
سری تکون داد
- اوکی من بیشعور بیا بخواب خوابم میاد
ایششش! قدرت شنوایی اش رو نگاه
با لحن ناراحتی گفتم
+ من روی زمین راحترم شما بخواب شازده خان!
دستی بین موهاش کشید
- عجبب پس خانم ناراحته.
صورتم و به سمت دیوار برگردوندم تا قیافه اش و نبینم که یهو بین هوا و زمین معلق
شدم
جیغ خفه ای کشیدم
لعنتی سرعت یوز داشت...چطور انقدر سریع اومد
یقه اش و تو مشتم گرفتم و حرصی لب زدم
+ بزارم زمین...
ابرویی باال انداخت و گفت
- من نباید بدونم خانم کوچولوم واسه چی ناراحته؟
اداش و در اوردم و جوابش و دادم
+ مگه نگفتی من به زمین سرد عادت دارم بزار بخوابم روش دیگه ، من یه خیابونی
مگه نیستم
- هیسسسسسس کوچولو! یه لحظه به زبونت استراحت بده.
آروم بردتم و روی تخت گذاشتتم و باالی سرم نشست
دستی بین موهام کشید و با خنده گفت
- خب من اشتباه کردم دل خوشگلم و شکستم االن پشیمونم و شما هم باید من و ببخشی
، حاال هم راحت میخوابیم باشه
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۷
روی تخت نشستم و گفتم
+ من کنار تو نمیخوابم
آرنجش و روی چشمش گذاشت و دست دیگه اش و روی بالشت دراز کرد
- من که از جام تکون نمیخورم خواستی رو دستم بخواب،نخواستی هم...حرفی ندارم!
با خنده جمع و جور تر نشستم و به در و دیوار زل زده بودم
صدای شر شر بارون خیلی لذت بخش بود
نگاهی به مهراب خوش خواب انداختم...کله خراب چه زود خوابش میبرد
نفسمو و کالفه بیرون دادم و بالشت و برداشتم
چرا اون بخوابه من نخوابم؟
باید همه جا عدل و برابری باشه.
آروم شمارش کردم تا نقشه شوم رو عملی کنم
هنوز شماره سه از دهنم بیرون نیومده بود که مهراب بلند شد و تو یه حرکت خیلی حرفه
ای بالشت زیر سرش و مثل پتک تو سر من مظلوم زد
منم خیلی سبک روی تخت ولو شدم
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۷
روی تخت نشستم و گفتم
+ من کنار تو نمیخوابم
آرنجش و روی چشمش گذاشت و دست دیگه اش و روی بالشت دراز کرد
- من که از جام تکون نمیخورم خواستی رو دستم بخواب،نخواستی هم...حرفی ندارم!
با خنده جمع و جور تر نشستم و به در و دیوار زل زده بودم
صدای شر شر بارون خیلی لذت بخش بود
نگاهی به مهراب خوش خواب انداختم...کله خراب چه زود خوابش میبرد
نفسمو و کالفه بیرون دادم و بالشت و برداشتم
چرا اون بخوابه من نخوابم؟
باید همه جا عدل و برابری باشه.
آروم شمارش کردم تا نقشه شوم رو عملی کنم
هنوز شماره سه از دهنم بیرون نیومده بود که مهراب بلند شد و تو یه حرکت خیلی حرفه
ای بالشت زیر سرش و مثل پتک تو سر من مظلوم زد
منم خیلی سبک روی تخت ولو شدم
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۸
صدای قهقهه مهراب بلند شد و بین همون قهقهه چندشش گفت
- کور خوندی ورپریده این دفعه باختی!
گوشه لبم و گاز گرفتم و آروم بلند شدم
+ بیشعور من که کاریت نداشتم
- آره جون خودت برو روی یکی دیگه رو سیاه کن
بالشت و با حرص بغل گرفتم و با مظلومیت گفتم
+ خیلی بدی مهراب ترسیدم
با خنده لپم و کشید
- من بدم؟ یعنی شما که میخواستی بترسونیم و از مثال خوابم بیدار کنی بد نبودی؟
خنده ام گرفت و موفق هم نشدم جلوش و بگیرم
+ خب من که کاری نکردم آقا خان االن حرف در مورد کار شماست
بالشت و گرفت و دوباره روی تخت دراز کشید و آرنجش و روی بالشت گذاشت
+ مهراب اذیتم نکن میخوام بخوابم
دستمو و محکم کشید و کنار خودش خوابوند
- همینجا بخواب جات خوبه
+ مهراببب نمیخوامممممم
دوباره خواستم بشینم که محکم بغلم کرد.
- میزنمت اگر تکون بخوری خود دانی
از یه طرف خنده ام گرفته بود از یه طرف حرصم جام راحت بود ، بیخیال لجبازی چشمام و بستم تا بخوابم و سریع تر از چیزی که فکر
میکردم خوابم برد...
* * •
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۹
( مهراب )
دستی بین موهای سوگند کشیدم ، خواستنی تر از چیزی بود که فکر میکردم
تک تک صورتش و از نگاهم گذروندم
حرفای مادرش تک تک تو ذهنم مرور شد
سوگند کی من بود؟ امانت یا...
(دو سال پیش )
چایی روی میز گذاشتم و جلوی نسترن خانم نشستم
صورت مهربونش قرمز شده بود
+ چیشده نسترن خانم؟ مشکلی پیش اومده سر زده اومدید اینجا؟
دستاش و بهم گره کرد و گفت
- سریع میرم سر اصل مطلب پسرم اومدم یه امانت بهت بدم...! قبولش میکنی؟
با تعجب پرسیدم
+ چه امانتی؟
تو چشمام خیره شد و آروم گفت
- یدونه دخترم رو ، تنها دختر خانواده فرح رو
هر لحظه تعجبم بیشتر میشد...حرف سوگند بود؟
🤍@Soognd89✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۱۰
+ آخهه چرااا؟
سری تکون داد و با آه گفت
- مشارکت منصور با رشیدی و امینی بزرگترین اشتباهش بود ، تازه اشتباهش و
فهمیده! دل نگرونیش سوگنده که بالیی سرش نیاد...میدونی که چقدر سوگند و دوست
داره پس برای صالح اونم شده این انتخاب و کرده من از طرف اون اومدم دخترم و
بهت بسپرم قول بده اگر اتفاقی برای من و پدرش افتاد مواظبش باشی
+ من هیچی نمیفهمم...
حرفم و قطع کرد و گفت
- مهراب فقط به تو اعتماد داریم لطفا قول بده
زبونم و روی لبم کشیدم و گفتم
+ ولی سهیل برادرش چی؟
سرش و با شرمندگی پایین انداخت
- سهیل بی غیرته با کوچیکترین فشار قید زندگی و ناموسشو میزنه...بزار اگر اتفاقی
برام افتاد خیالم از دخترم راحت باشه مهراب...
سخت بود رد کردن درخواست نسترن خانم
ولی من هیچ چیز نمیفهمیدم!
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725 #ناشناسمون
نظراتتون تا اینجا؟
انقددویده بودم که نفس نفس میزدم به دیوار تکیه دادم و چند تا نفس عمیق کشیدم پاهام انقدری خسته شده بود که... °°°°°°°° - ایندفعه دیگه فرصت فرار نداری نه فسقل
+ فکر نکنم •••••••••• راننده نشست و با ترس گفت : ستاره این کیه دیگه ؟
- به قول مهراب دلبر فراری °°°°°°°°° چونه ام و ول کرد و با چشمای خبیثی گفت
- دیگه از این کارا بکنی من میدونم با تو و تنبیهاتم. •••••••••• مهراب اگر باهام شوخی نمیکنی...یعنی اونی که بدون اجازه عقدش کردی منم؟!
@TheEnduringWord
ریسمان پاره را دوباره میتوان گره زد .
دوباره دوام میآورد ؛ اما هر چه باشد ،
یک ریسمانِ پاره است !
شاید ما دوباره یکدیگر را دیدیم ؛ اما در آنجا
که ترکم کردی ، هرگز مرا نخواهی یافت :))