🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۷
روی تخت نشستم و گفتم
+ من کنار تو نمیخوابم
آرنجش و روی چشمش گذاشت و دست دیگه اش و روی بالشت دراز کرد
- من که از جام تکون نمیخورم خواستی رو دستم بخواب،نخواستی هم...حرفی ندارم!
با خنده جمع و جور تر نشستم و به در و دیوار زل زده بودم
صدای شر شر بارون خیلی لذت بخش بود
نگاهی به مهراب خوش خواب انداختم...کله خراب چه زود خوابش میبرد
نفسمو و کالفه بیرون دادم و بالشت و برداشتم
چرا اون بخوابه من نخوابم؟
باید همه جا عدل و برابری باشه.
آروم شمارش کردم تا نقشه شوم رو عملی کنم
هنوز شماره سه از دهنم بیرون نیومده بود که مهراب بلند شد و تو یه حرکت خیلی حرفه
ای بالشت زیر سرش و مثل پتک تو سر من مظلوم زد
منم خیلی سبک روی تخت ولو شدم
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۸
صدای قهقهه مهراب بلند شد و بین همون قهقهه چندشش گفت
- کور خوندی ورپریده این دفعه باختی!
گوشه لبم و گاز گرفتم و آروم بلند شدم
+ بیشعور من که کاریت نداشتم
- آره جون خودت برو روی یکی دیگه رو سیاه کن
بالشت و با حرص بغل گرفتم و با مظلومیت گفتم
+ خیلی بدی مهراب ترسیدم
با خنده لپم و کشید
- من بدم؟ یعنی شما که میخواستی بترسونیم و از مثال خوابم بیدار کنی بد نبودی؟
خنده ام گرفت و موفق هم نشدم جلوش و بگیرم
+ خب من که کاری نکردم آقا خان االن حرف در مورد کار شماست
بالشت و گرفت و دوباره روی تخت دراز کشید و آرنجش و روی بالشت گذاشت
+ مهراب اذیتم نکن میخوام بخوابم
دستمو و محکم کشید و کنار خودش خوابوند
- همینجا بخواب جات خوبه
+ مهراببب نمیخوامممممم
دوباره خواستم بشینم که محکم بغلم کرد.
- میزنمت اگر تکون بخوری خود دانی
از یه طرف خنده ام گرفته بود از یه طرف حرصم جام راحت بود ، بیخیال لجبازی چشمام و بستم تا بخوابم و سریع تر از چیزی که فکر
میکردم خوابم برد...
* * •
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۰۹
( مهراب )
دستی بین موهای سوگند کشیدم ، خواستنی تر از چیزی بود که فکر میکردم
تک تک صورتش و از نگاهم گذروندم
حرفای مادرش تک تک تو ذهنم مرور شد
سوگند کی من بود؟ امانت یا...
(دو سال پیش )
چایی روی میز گذاشتم و جلوی نسترن خانم نشستم
صورت مهربونش قرمز شده بود
+ چیشده نسترن خانم؟ مشکلی پیش اومده سر زده اومدید اینجا؟
دستاش و بهم گره کرد و گفت
- سریع میرم سر اصل مطلب پسرم اومدم یه امانت بهت بدم...! قبولش میکنی؟
با تعجب پرسیدم
+ چه امانتی؟
تو چشمام خیره شد و آروم گفت
- یدونه دخترم رو ، تنها دختر خانواده فرح رو
هر لحظه تعجبم بیشتر میشد...حرف سوگند بود؟
🤍@Soognd89✨
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۳۱۰
+ آخهه چرااا؟
سری تکون داد و با آه گفت
- مشارکت منصور با رشیدی و امینی بزرگترین اشتباهش بود ، تازه اشتباهش و
فهمیده! دل نگرونیش سوگنده که بالیی سرش نیاد...میدونی که چقدر سوگند و دوست
داره پس برای صالح اونم شده این انتخاب و کرده من از طرف اون اومدم دخترم و
بهت بسپرم قول بده اگر اتفاقی برای من و پدرش افتاد مواظبش باشی
+ من هیچی نمیفهمم...
حرفم و قطع کرد و گفت
- مهراب فقط به تو اعتماد داریم لطفا قول بده
زبونم و روی لبم کشیدم و گفتم
+ ولی سهیل برادرش چی؟
سرش و با شرمندگی پایین انداخت
- سهیل بی غیرته با کوچیکترین فشار قید زندگی و ناموسشو میزنه...بزار اگر اتفاقی
برام افتاد خیالم از دخترم راحت باشه مهراب...
سخت بود رد کردن درخواست نسترن خانم
ولی من هیچ چیز نمیفهمیدم!
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
https://abzarek.ir/service-p/msg/2948725 #ناشناسمون
نظراتتون تا اینجا؟
انقددویده بودم که نفس نفس میزدم به دیوار تکیه دادم و چند تا نفس عمیق کشیدم پاهام انقدری خسته شده بود که... °°°°°°°° - ایندفعه دیگه فرصت فرار نداری نه فسقل
+ فکر نکنم •••••••••• راننده نشست و با ترس گفت : ستاره این کیه دیگه ؟
- به قول مهراب دلبر فراری °°°°°°°°° چونه ام و ول کرد و با چشمای خبیثی گفت
- دیگه از این کارا بکنی من میدونم با تو و تنبیهاتم. •••••••••• مهراب اگر باهام شوخی نمیکنی...یعنی اونی که بدون اجازه عقدش کردی منم؟!
@TheEnduringWord
ریسمان پاره را دوباره میتوان گره زد .
دوباره دوام میآورد ؛ اما هر چه باشد ،
یک ریسمانِ پاره است !
شاید ما دوباره یکدیگر را دیدیم ؛ اما در آنجا
که ترکم کردی ، هرگز مرا نخواهی یافت :))
می فهمم عزیز ِ ساده ی ِ من ، می فهمم . مایل بودی برای همیشه در چشم هایش زندگی کنی ، اما می دانی که ، زندگی حوصله ی این غلط های زیادی را ندارد !
- تو بخشی از من را کُشتی . .
که تنها بازماندهی قسمتهای شاد و زندهی روحم بود .