🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۱۳
یه نفر هست ولی خب االن نمیتونم بگم! تو راه خونه میگم بهت
سری به نشونه مثبت تکون داد
- باشه
وارد خونه شدیم و شروع کردم به آروم کردن مهراب و گفتن اینکه همچی خوب میشه و
امید میدادم و میگفتم سوگند و بهش برمیگردونم
تنها امیدم بر فعال به همون سرنخ بود و بدتر نگران سوگند شده بودم و فقط دعا میکردم
حالش خوب باشه
اگر خدایی نکرده اتفاقی میوفتاد مهراب از ریشع نابود میشد!
با آرمان زودتر اومدیم بیرون تا بریم دنبال قضیه سوگند ، همچی رو برای آرمان
توضیح دادم و آرمان ترتیب داد بریم دنبال ایلیا تا بفهمیم کار اون هست یا نه
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۱۴
به نگین زنگ زدم و یکم از قضیه رو تعریف کردم تا یکاری کنه که مهراب و تو خونه
نگه داره
خودمم درکی نداشتم که دارم چیکار میکنم!
ولی میخواستم یه کمکی به مهراب کرده باشم
" مهراب "
کتم و دوباره برداشتم و خواستم از خونه بزنم بیرون که نگین خودشو بهم رسوند
- داداش کجا میری؟
برگشتم سمتش
+ کجا برم؟ دارم میرم بلکه یکی رو پیدا کنم اینم سواله؟
سرش و پایین انداخت و آروم لب زد
- ببخشید داداش ولی انقدر به خودت فشار نیار گناه داری
من گناه داشتم...؟
اگر گناه داشتم که سوگند ولم نمیکرد ، چه بدی در حقش کرده بودم که اینطوری خفیفم
کرد!
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۱۵
با صدای زنگ نگین سریع به سمت آیفون رفت و در باز کرد
با دیدن محیا تو چارچوب در کالفه سرم و تکون دادم
تو این وضعیت فقط همین و کم داشتم بشینم باهاش بحث کنم
بیخیال از پله ها پایین میرفتم و از کنارش رد شدم که با عصبانیت گفت
- خاک تو سرت کنن بی غیرت! زنت فرار کرده مثل الدنگ ها این ور اون ور میری
حداقل بگرد بچتو ازش بگیر بعد ولش کن
صدای معترض نگین اومد
- محیا صبر کن برسی بعد دعوا راه بنداز مگه نمیبنی حالش خرابه.
پوزخندی زد
حقشه وقتی میره یه دختر خیابونی رو از وسط خیابون جمع میکنه میاره زن خودش
میکنه کمتر از این ازش انتظار نمیره
به سمتش برگشتم و انگشتم اشاره ام و به نشونه تهدید باال اوردم
- محیا ُحرمتت رو نگاه میدارم نمیزنم تیکه پارت کنم! پشت سر زن من درست صحبت
کن
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝@TheEnduringWord
فقط یه چیزی تفاوت سنشون خیلی زیادهههههه سن دختره رو به نظرم بیشتر کن ........................ اوم ولی همین نکته باعث دعوای خانواده مهراب با سوگند شدااا و همینطور طرفداری مهراب از سوگند نه؟
مثلا دو برابر سن سوگند یه اضافه ی ۴ میشه سن مهراب🤣 ............................ اوم ولی سوگند 17 سالش بودااا و مهراب 27
- من میگم کنار اومدم و پذیرفتم . .
ولی وقتی تنهام یه آهنگ رو نزدیک 30 بار پلی میکنم و میرم تو فکر .
- انقدر درد داشت ك حتی توی خیابون ، حتی جلویِ دوستام . .
حتی تو بغل مامانم گریه کردم . و خیلی هاا حس کردن دیوونم
- آدم جدید؟!
نه ممنون من هنوز زیر آوار اونیم ك یه روزی فکر میکردم خونمه . .