eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
426 دنبال‌کننده
460 عکس
1.3هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
- و گاهی دلتنگی امان آدمی را می‌بُرَد ‌. .
- تو آدم بدی نبودی . . فقط آدمِ سنگر شدن برای جنگ‌های من نبودی.
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 پوزخندی زد و بدتر از من بلند و عصبی گفت - پس بشینم دست رو دست بزارم تا در باز بشه و سوگند خودش از دری که رفته برگرده داخل؟ دستم و روی شونه اش گذاشتم + نه دست رو دست نزار...برو به پلیس اطالع بده پوزخندی زد - دلت خوشه ها بگم زنم از دستم فرار کرده ، چیکار میتونن بکنن؟ نگاهی به عقب انداختم و گفتم + آرمان پلیس در مورد اشخاص گم شده کاری نمیکنه؟ آرمان بلند شد و با قدم های آهسته به سمت ما اومد - پلیس تو این مواقع خیلی کارا میکنه اگر بهشون اعتماد بشه! کنار مهراب ایستاد و دستش و جلو برد - سالم رفیق قدیمی مهراب بدون هیچ حسی فقط نگاهش میکرد آروم بهش تشر زدم. Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 مهراب کینه رو بزار کنار...تنها کسی که بر فعال بهت یاری میرسونه آرمانه انگار نه انگار که حرفی زده باشم ، بیخیالیش و که دیدم دست گذاشتم رو نقطعه ضعفش به خاطر سوگند...! میتونه پیداش کنه نگاهی بهم انداخت و دستش و جلو برد - سالم از اینکه انقدر سوگند براش مهم بود... به این پی میبردم که چقدر عاشقشه! سردیش نسبت به آرمان کامال مشخص بود ولی آرمان و آروم کرده بودم و گفته بودم که درکش کنه حالش خوب نیست نگین به سمت آشپزخونه رفت تا چایی بیاره و ما سه نفرم روی مبل ها نشستیم مهراب کالفه دستش و به صورتش میکشید و منتظر بود تا آرمان حرفی بزنه ولی فقط سکوت بود و سکوت...! + خب االن ما چیکار کنیم جناب سرهنگ؟ آرمان تو جاش جا به جا شد و گفت - خب اول بگید چرا رفت؟ دلیلش چی بود؟ مهراب عصبی گفت Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 مهراب عصی گفت - بی دلیل آرمان ابرویی باال انداخت و مشکوک پرسید - مگه میشه! سری تکون دادم و گفتم + بر فعال که شده آرمان شونه ای باال انداخت - خب برید خونشون! دستی به چونه ام کشید. + خونه نداره...یعنی جز مهراب کسی رو نداره! قبل از اینکه حرفی بزنه مهراب گفت - نه خونه داره...نه فامیل ، جاش همیشه تو پارک ها و خیابونا بوده ، همه جاهایی که حدس میزدم رفته باشه رو گشتم ولی نبود Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 آرمان با تعجب گفت - خیلی عجیبه... مثل اینکه یهو چیزی به ذهنش رسیده باشه گفت - خونه دوربین داره؟ حداقل چک کنیم ببینم ساعت چند خروج کرده؟! شاید چیزی گیرمون اومد مهراب نگاهی بین هردومون رد و بدل کرد - آره دور تا دور خونه پر از دوربینه آرمان مثل جت با مهراب بلند شد و رفتن دنبال سرنخ * * • (1 ساعت بعد ) نگین : آبی ، چایی چیزی میخواید؟ برگشتم به سمتش + نه دستت درد نکنه میتونی بری خونتون شاید نگرانت باشن سری تکون داد - نه خبر دادم اینجام Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سری تکون داد - نه خبر دادم اینجام مهراب : چیشد؟ چیزی فهمیدی ؟ ساعت چند خارج شده؟ آرمان بدون حرف بلند شد و به سمت بیرون رفت ، من و مهراب و نگین هم پشت سرش روی پله ها ایستاد و گفت - یه زمان خیلی طوالنی اینجا نشسته بوده! + خب این یعنی چی؟ آرمان پایین تر رفت و گفت - بعدش خیلی یهویی از پله ها پایین میاد و به سمت درخت ها میره و دوربین دیگه ویدیو ضبط نمیکنه! مهراب اشاره ای به دوربین دیگه ای کرد - اون دوربینم به نزدیکی این زاویه دسترسی داره اون و چک کن آرمان نیشخندی زد - اون دوربین کامال خاموش شده...مثل این میمونه که همسرت اصال به میل خودش نرفته باشه یا همچی صحنه سازی باشه... Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
تا تو به داد من رسی ، من به خدا رسیده‌ام . ‌.
- از لای موهایش چه می‌خواهد ببرد باد؟! وقتی تمام عطرش ؛ بین انگشتان من جا مانده است.
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سری تکون داد و گفت  - متاسفم برات برای اون دختر بی کس و کار آشغال میخوای خواهرت و تیکه پاره  کنی؟ االن که فرارم کرده ازش پشتیبانی میکنی؟  چرا انقدر یادآوری میکرد که جسم و روحم االن کیلومتر ها ازم فاصله داره؟!  چرا انقدر عذابم میداد...  آروم گفتم  + اون دختر خیابونی بود ولی پاک تر از تو که تو ناز و نعمت بزرگ شدی بود... هر  چقدرم بگیی فرار کردهه از چشم من نمیوفتهه انقدرم عذابم نده بزار یه لحظه آرامش  داشته باشم  به سمت ماشین قدم برداشتم تا که برم که با حرفش دوباره ایستادم  - فکر کردی میزارم همین جوری آبروی خانوادمون و به فنا ببری؟ دختر رو طالق  میدی و اعالم میکنی که طالقش دادی و رفته طاقت ندارم ببینم پشت سر خانواده ام  هر هر و کر کر کنن که چی ، عروسشون فرار کرده  عصبی دستی به صورتم کشیدم و گفتم  - حرفاتم مثل خودت به اهمیته!  بی توجه به چرت و پرت های محیا سوار ماشین شدم که نگین سریع اومد و چند ضربه  شیشه زد Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝