🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۴
صدای پر استرس مهراب به گوشم رسید
- سوگندممم کجاییی...کی پیشتهه؟
رشیدی میخواست تماس و قطع کنه ولی تمام تالشمو کردم و گوشی و ازش دستش کشیدم
یه حسی بهم القا شد که مهراب مثل همیشه نجاتم میده و من نمیتونستم از آخرین راه
نجاتم دست بکشم
دست رشیدی رو گاز گرفتم و جلوی دهنم آزاد شد
+ مهرابب بیا کمکم کن من و دزددیدن
عصبی فریاد کشید
- کی سوگند کجایی تو؟
رشیدی فرصت جواب دیگه ای نداد و گوشی رو کشید و محکم پرت کرد سمت دیوار
ترسیده از روی تخت پایین اومدم و دو تا قدم به عقب رفتم که چسبیدم به دیوار...
وحشیانه بلند شد و به سمتم خیز برداشت و یقه ام و گرفت
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝
#سوگند
#پارت_۴۲۵
نمیتونی دو دقیقه مثل آدم باشی هان؟
بدجور ترسیده بودم ، انسان نبود رشیدی...
میترسیدم بالیی سرم بیاره یه عمر بدبخت شم
چونه ام و گرفت و باال اورد و از بین دندون های قفل شده اش لب زد
- دیگه کارت و تموم میکنمم نکبت ، یکاری میکنم بدون عقد زنم بشی
با حرفش جیغی کشیدم و دستاش و گرفتم
+ نه تو روجون منن رشیدی هر فکری تو ذهنت اومده و عمل نکن
دستاش و پایین اورد و یهو سیلی محکمی روی صورتم زد
دستم و روی جای سیلی اش گذاشتم و با بغض بهش خیره شدم
نفس های عصبی میکشیدم ولی تمام انرژی ام رفته بود و نمیتونستم از خودم دفاع کنم
چنگی بین موهام کشید و وحشیانه کشیدشون و پرتم کرد سمت تخت که سرم محکم با لبه
تیز تخت برخورد کرد
جیغ آرومی تو گلوم کشیدم و اشکام روی صورتم سرازیر شدن
دستی روی سرم کشیدم و جمع و جور شدم و سرم روی تخت گذاشتم که با لگد محکمی
که روی شونه ام خورد جیغ بلندی کشیدم و از درد تو خودم جمع شدم...
Soognd
🌾🌝
🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝