eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
439 دنبال‌کننده
491 عکس
1.3هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 - سهیل و بپیچون تا ما از اینجا دور شیم نمیدونستم چی داره دور و برم میگزره فقط صدای فریاد های سهیل بود - سوگند یکم استقامت کنن دخترر نزار ببرتت گوشام میشنید ولی هنوز چشمم به جسم ایلیا بود و توانی نداشتم تا از خودم محافظت کنم تا کمی دست و پام گرم شد رشیدی هلم داد داخل ماشین و خودش سریع سوار شد و در و بست تازه مغزم شروع به کار کرد... تا خواستم به سمتش حمله ور شم تفنگش و به سمتم نشونه گرفت - سوگند برام خیلی عزیزی ولی تکون بخوری کاری میکنم که نباید بکنم با ترس به در چسبیدم ، باید ازش میترسیدم هیچی حالیش نبود نگاهی به بیرون انداختم ، کاش من میمردم! چرا باید به خاطر من یکی بمیره...چرا آخه انقدر شانس من خرابه دستی روی چشمم کشیدم که با ریختن اشکم باز سوزش شروع شده بود رشیدی ماشین و روشن کرد و با سرعت زیادی از جاش کنده شد 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 آخ خدا...خودت کمکم کن هنوز تفنگ رشیدی به سمت من بود و عرق سرد روی پیشونی ام نشسته بود یه لحظه به صورتش خیره شدم تکون آرومی خوردم و با لکنت گفتم + میخوای...من...و ببری عقد...کنی؟ نیم نگاهی بهم انداخت و سریع به جلوش خیره شد - نه پس میزارمت رو طاقچه خیره میشم بهت! این همه مدت دوریت روتحمل کردم دیگه کافیه نفسم و آهسته بیرون دادم و گفتم + ولی من بهت عالقه ندارم با آرامش گفت - دیگه برام مهم نیست بدرک یه چند مدت باهام زندگی کنی بهم عادت میکنی اگر قراره زن این پست فطرت بشم همون بهتر که بمیرم! + بکشم ولی باور کن وارد زندگیت نمیشم پوزخندی زد - دیگه آخر راه سوگند خانم ، چه بخوای چه نخوای قراره بشی زنم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 خیابون تو ت اریکی بود و مگس داخلش پر نمیزد انگار زمین و زمان دست به دست هم داده بودند که من برای رشیدی بشم و تا آخر عمر سیاه بخت. یاد راهکار های قبلم افتادم...چه راحت میتونستم از دستش فرار کنم! دستم و به دستگیره در رسوندم و خواستم بازش کنم که رشیدی زودتر گفت - در قفله تالش نکن راه فرار نیست بدجور ضایع شدم و برای جمع کردنش گفتم + نمیخواستم فرار کنم تک خنده ای کرد - بله مشخص بود! با حرص سرم و تو دستم گرفتم... تنم یبار شدید میسوخت یبار آروم میگرفت اونم همش خیر سر رشیدی نامرد بود نگاهم به جلو بود که نوری با چشمم برخورد کرد نگاهمو بین نور و قیافه رشیدی رد و بدل کردم... ترس تو چهره اش واضح بود 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 ترس تو چهره اش واضح بود یعنی راه نجات بود؟! - سوگند سرت و بنداز پایین با تعجب بهش نگاه کردم + چی؟ داد کشید - سرتو بنداز پایین تا این ماشینه رد بشه پوزخندی روی لبم نشست ، چقدر ابله بود! فکر میکرد من میشینم و نگاهش میکنم تا آخرین راه نجاتم و از دست بدم؟ داد کشید - سرتو بنداز پایین بی توجه بهش خیره به رو به رو ام بودم و نور همینطور نزدیک و نزدیک میشد که دقیق جلوی ماشین ایستاد و رشیدی هم ترمز کرد نور ماشینش زیادی بود و چشمام و اذیت میکرد ، دستم و روی چشمم گذاشتم ولی هنوز تمام حواسم به بیرون بود 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 در ماشین باز شد و یه نفر پیاده شد تا بهتر تو دیدم قرار گرفت از همون قد و قواره اش فهمیدم کیه! چشمام پر اشک شد...مهراب بودش! مطمئن بودم خودش بود دستم و سمت دستگیره بردم و هر چند میدونستم قفله ولی باز میخواستم باز بشه... مثل درهایی که خدا برای یوسف باز کرد تا به سمت نجابتش بره...خدا این در و باز میکرد تا من به سمت فرشته نجاتم برم ولی نمیشد! اونقدر جلو اومد که دیگه جلوی ماشین بود از قیافه اش عصبی بودنش واضح بود رشیدی در و باز کرد که قفل در سمت من هم باز شد و بدون توجه به رشیدی و تفنگش پریدم بیرون و به سمت مهراب رفتم و خودم و تو بغلش جا دادم با فشار دادنش تمام بدنم درد گرفت ولی مگه تو آغوش پر از آرامشش دردم برام معنایی داشت؟ 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 سرم و باال اورد و نگاهی به صورتم انداخت ولی حرفی نمیزد صدای داد رشیدی اومد - سوگند از بغلش بیا بیرون تا مثل اون ایلیا نکشتمش! بازم شلیک هوایی کرد که با جیغ از مهراب جدا شدم ولی دستش دور مچم حلقه بود - سوگند نمیزارم یه بار دیگه ازم دور بشی اگر مردمم فدای سرت صداش چقدر آرامش داشت برام با بغض خیره شدم بهش ...فدای سرم؟! چه حرفا میزد... مگه میمرد من زنده میموندم که فدای سرم بشه؟ بازم صدای شلیک هوایی اومد و پشت سرش صدای نحس رشیدی - مرتیکه آشغال دست زنم و ول کن تا مغزت و از هم نپاچیدم مهراب گوشش بدهکار این حرفا نبود و بلند فریاد زد - زن من یا تو عوضی؟ 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
من هنوزم عاشق لحظه دیدن چشاتم🫠
تو رو نمی دونم، ولی من دلم برات تنگ شده. تو رو نمی دونم، ولی من می خوابم تا خوابتو ببینم. تورو نمی دونم، ولی من نفس میکشم تا شاید یه روزی بیای. تورو نمی دونم، ولی من همیشه آنلاینم تا که شاید بهم پی ام بدی. تو رو نمی دونم، ولی من این شهرو قدم می زنم که شاید اتفاقی ببینمت.
امروز از کنارِ یه غریبه رد شدم، که... اسمشو، تاریخِ تولدشو، غذای مورد علاقشو، رازها و ترساشو میدونستم، حتی دوسشم داشتم.
به اندازه‌ی تمام دفعاتی که ازت ناراحت شدم، و تو فهمیدی و حتی سعی نکردی درستش کنی؛ ازت دور شدم...