سلام وای خیلی خوب بود واقعا ترکیب آراز و بقیه گروه محمد خیلی می تونه جالب باشه و قسمت های طنز خوبی برای رمانتون ایجاد کنه من این پارت رو خیلی دوست داشتم
☆☆☆
سلام عزیز خوبی،خب خداروشکر دوست داشتید😃
میشه داخل چنلم عضو شید🥹 داخل روبیکاعه✨ https:rubika.irjoincEBJICEFE0HBIEQUDQRZSUGHGNTFUQFAV درضمن رمانت محشره🫶🏻❤️
☆☆☆
عزیز اینجا لینکتون کار نمیکنه تویپیوی لطفا بفرستید
خیلی ممنونم نظر لطفتونه😍😊
آراز و دستگیر کنن با باباش دعواشون بشه یا گروگان بگیرنش یا محمد اینا فک کنن نفوذی دستگیرش کند یا وو.... خواهش
☆☆☆
دلیل نداره که دستگیر بشه
فعلا صبر کنید شروع کنم به نوشتن ببینم چی میشه
فک کنم الان محمد اینا به آراز شک میکنن و فک میکنن نفوذیه درسته؟
☆☆☆
فک نکنم😢
هدایت شده از نعمتالهی/زنگارღ
❤️✨❤️✨❤️✨
❤️✨❤️✨❤️
❤️✨❤️✨
❤️✨❤️
❤️✨
❤️
قسمتی از دیالوگ های فصل سوم رمان نعمت الهی👇🏻👇🏻😃
••• چرا حرف نمیزنی هاااا؟مگه تو اونجا نبودی؟پس چرا بهم گفتی لغو شده
••• ای بابا این همه دارو واسه یه درد ساده؟منصفانهاس؟
••• باید خودمون بریم دنبالش،سریع آماده بشید بچه ها خیلی دیر شده
••• تو زمان غیبت من تو پرونده رو پیش ببر،قول میدم داداشتو بهت برگردونم،قسم خوردم
••• خدایا الان به کدوم دردم برسم قربونت برم؟دنبال کدومشون بگردم؟کجای این شهرُ برگردم تا پیداشون کنم.. خدااااا
••• مراقب باااااش
••• سیلی محکمی که بهم خورد مزه شور خون تو دهنم پخش شد
••• تو چرا منو ول نمیکنی؟بابامی درست ولی قرار نیست که همش هر چی میگی من بگم چشم؟یکمم تو به علایق من توجه کن
••• هیچوقت فکر نمیکردم به اینجا برسم،اینکه شماها چقدر فرق دارید
••• قطعا که تو سایت نفوذی داریم محمد،حواست باشه
••• آقا یعنی میگید**** نفوذیِ؟
••• با صدای بلند بوق ماشین از فکر بیرون اومدم فرصت هیچ واکنشی نداشتم و تنها فرمان مغزم پیچیدن به یهوری بود
••• شروع عملیات....
••• تصادف کرده حالش خوب نیست
••• دیگه نمیتونستم تحمل کنم،دردم اونقدر زیاد بود که اجازه حرکت نمیداد،چشمامو بستم و سیاهی....
منتظر نظرات قشنگتون راجب این دیالوگ ها هستم🙏🏻😊