eitaa logo
نعمت‌الهی/زنگارღ
837 دنبال‌کننده
251 عکس
121 ویدیو
0 فایل
بسم رب النور آغوشت نه درد داشت،نه سقف داشت ونه حتی دیوار اما میان گره دستانت،تمام دنیا برایم بی‌خطر میشد پناهم(:🫀 رمان گاندویی زنگار...(: آیدی نویسنده @fatemeh_315_133 کپی‌از‌رمان؟نه‌گلم
مشاهده در ایتا
دانلود
‌سلام شبتون بخیر خوبین
‌بریم پارت بخونیم
‌→°ღ•≫ بسم الله الرحمان الرحیم ≪•ღ°← ღ³رمان‌نعمت‌الهیღ ღ¹⁶پارتღ از اتاق آقای عبدی بیرون اومدم،وارد شدن یه نیروی جدید یکم ذهنمو به‌هم ریخته بود چرا این فرد با واسطه یکی از مقامات اومده اینجا؟اونم چی،خواسته وارد گروه من بشه سعی کردم مثبت‌بین باشم پشت میزم نشستم ساعت هنوز ۸ نشده بود یادم افتاد شیرینی نگرفتم سوئیچ ‌و گوشیمو برداشتم رفتم بیرون وسط راه داوودُ دیدم اونم با لبخند عمیقی اومد و بغلم کرد،یه‌طوری این بچه‌ها ذوق کردن واسه به‌دنیا اومدن حلما که خودمم باورم شد حتما یه نسبت نزدیکی دارن باهاش،باهمون لبخند تبریک گفت که با خوش‌رویی تمام جوابشو دادم محمد:داوود،رسول هنوز خوابیده؟ داوود:بله آقا،کارش دارین؟ محمد:نه بزار بخوابه،من یه سر باید برم بیمارستان تو حواست باشه دیگه به کارا،اگه هم کاری بود حتما بهم زنگ بزنید باش؟ داوود:چشم محمد:امروز یه نیروی جدید قراره بیاد داوود، اومد به رسول بگو همه‌اطلاعاتش رو دربیاره داوود:چه‌کاریه آقا،هرکی میخواد بیاد کلی آزمون و گزینش میده چرا رسول دربیاره اطلاعاتشو محمد:کار از محکم کاری عیب نمیکنه،بعدا بهتون توضیح میدم چرا،فعلا برم من داوود:بسلامت آقا محمد:خدافظ ☆☆☆ با صدا زدنای یکی چشم باز کردم دیدم سعیده سعید:پاشو بابا ظهر شد یکم منگ بودم،چند ثانیه که گذشت گوشیمو برداشتم دیدم ساعت ۱۰ونیم یه طوری بلند شدم که گردنم درد گرفت رسول:چرا زودتر بیدارم نکردی سعید،کارام موند سعید:نبودم بابا وگرنه که نمیذاشتم بخوابی،پاشو محمد کارت داره زود بلند شدم و یه آبی به سرو صورتم زدم توی اتاق محمد هیچکس جز خودش نبود در زدم و رفتم داخل رسول:سلام آقا محمد:به استاد رسول،نه به نخوابیدن‌ت نه به خوابیدنت رسول:شرمنده نمیدونم چرا انقدر خوابیدم محمد:اشکال نداره،رسول اول برو صبحونه‌تو بخور بعد یه فایل برات میفرستم رمزگذاری شده‌اس،ببین میتونی متوجه بشی یا بدیم بچه‌های سایبری رسول:چشم آقا محمد:راستی لیست پرواز ها به جنوبُ بیار ببین کدوم یکی از سوژه‌هامون میخواد به اونجا بره،گمش نکنیم،توی یکی از تماس های سانی گفت که بفرست بره جنوب،حالا کیه خدا میدونه ببین میتونی بفهمی کیه رسول:اونم به چشم،امر دیگه؟ محمد:یه چیز دیگه رسول:جان؟ محمد:شیرینی توی یخچالُ برای بقیه هم بزار همه رو نخور رسول:ای بابا دست شما درد نکنه،ان‌شاءالله شیرینی پدر‌بزرگ‌شدنتون آقا محمد ماژیک روی میزو برداشت پرت کرد سمتم که خورد به سینه‌ام و افتاد زمین،با خنده خم شدم برداشتم رسول:چرا خشن میشید حالا محمد:بزار براش شناسنامه بگیرم بعد تو به فکر پدربزرگ شدن من باش رسول:باش بعدا راجبش فکر میکنم،فقط یه چیزی محمد:چی؟ همینطوری که میرفتم سمت در که از پرتاب احتمالی اشیا روی میز در امان باشم گفتم رسول:پدر بودن خیلی بهتون میاد،بابابزرگ بودن بیشتر آقامحمد همون ماژیک دوباره برداشت که زود جیم زدم از توی یخچال جعبه رو برداشتم دیدم رولت گرفته،به‌به یکی برداشتم و با چایی خوردم بعد هم جعبه رو دادم به سعید که پخش کنه این وسط هم یکم چرت و پرت گفتیم بعد با ضدحال شدن علی سایبری رفتیم سر کارمون انگار بهش الهام میشه کارمون لنگه‌شِ،حالا شاید خودم میتونستم انجامش بدم ایش علی مشغول رمزگذاری شده بود منم تکیه داده بودم به میزم و کل سایت از نظرم میگذروندم،دیدم داوود به همراه یه پسر جوون که موهاش صاف بود و عینکی بود اومد سمت‌مون،تیپ پسره بد نبود خوبم نبود کلا اینجور سبک لباس پوشیدنو توی جای رسمی نمی‌پسندیدم(میشه خودتون تصور کنید چی پوشیده بدون هیچ راهنمایی؟😂مغز خودم نمیتونه تصور کنه خوابه) بهمون رسیدن لیوان چایی رو گذاشتم رو میز پسره با لبخند دستشو دراز کرد و گفت:سلام آراز صفایی هستم،خوشوقتم رسول:سلام،به جا نیاوردم‌تون داوود:رسول ایشون نیروی جدید هستن قراره با ما کار کنن ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ پ.ن:بابابزرگ😂
‌‌‌‌‌♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎ https://abzarek.ir/service-p/msg/2305623 آیدی نویسنده و مدیر @fatemeh_315_133 این لینک برای رمان نعمت الهی³ هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم☺️✨
‌ناشناس رو پر کنید که فردا جواب بدم
‌شبتون بخیر یاعلی
سلام خوبین شبتون بخیر
تا همین الان گوشیم خراب بود تازه درستش کردم😐😁 پارت آماده ندارم بفرستم براتون،فردا میدم
بسم الله الرحمان الرحیم
شب‌مون رو با یه صلوات برای آقا صاحب‌الزمان عج شروع کنیم❤️
فعلا یکم فلسفه بخونم بعدش میام پارت میدم😁البته که تایپ میکنم
راستی درباره تیپ آراز گفته بودید خیلی گشتم که پیدا کنم ولی واقعا هیچی پیدا نکردم همه‌شون یا خوب بودن یا خیلی بد بودن کلا یدونه پیدا کردم اونم یه کوچولو شبیهِ