آخر شب پارت میدم الان باید درس بخونم
واقعا وقت نمیکنم ناشناس جواب بدم،دیگه قطعا فردا چون چهارشنبهاس جواب میدم
بچه ها یه قابلیت اومده کامنت ایتا
چند روزه درگیر اونم ولی نمیتونم درستش کنم🥴
→°ღ•≫ بسم الله الرحمان الرحیم ≪•ღ°←
ღ³رماننعمتالهیღ
ღ¹⁸پارتღ
#رسول
بلاخره رمزگذاری ها انجام شد همه رو پرینت گرفتم و گذاشتم تو پوشه
حالا نوبت رسید به لیست پرواز ها
مکالمه سانی رو با یه نفر آوردم،اول مشخصات طرف مقابل رو درآوردم،توی فرودگاه کار میکرد بیشتر از ۸ سال سابقه کار داشت اونجا اسمش هم حسن ولایتی بود
مکالمه"سانی:یه بلیت برای قشم میخوام.....حسن:برای کی؟....سانی:آخر هفته بگیر....حسن:چشم،به اسم کی؟....سانی:تو اکانت مخفی برات میفرستم،فعلا"
سعی کردم اکانتشونو پیدا کنم ولی نشد
رفتم تو اتاق آقامحمد
رسول:آقا بفرمایید اینم از رمزگذاریها
محمد:ممنون رسول،از کسی که قراره بره قشم چه خبر؟
رسول:فعلا هیچی
محمد:رسول کلا سه روز مونده به آخرهفته،ما هنوز نفهمیدیم کیه طرف
رسول:آقا هیچ کد یا نشونهای از اون فرد توی مکالمهشون نبود
محمد:خب اون اکانتشون،قطعا سانی با همه یه اکانت داره
رسول:بله آقا حتما همینطوره ولی ما هیچ دسترسی به سانی نداریم جز شنود تلفنش اونم با این خطش کار خاصی نمیکنه،من باید برم خونه سانی
محمد:وقتی طرف جایی خونه میگیره که هیچجوره تو تیررس نباشه قطعا امنیت خونهاش میبره بالا،رسول سانی از پرونده قبل همه چی دستش اومده،میدونه ممکنه به خونه و محل کارش نفوذ کنیم حتی همین شنود تماس هاش،دقتتونُ ببرید بالا نه تنها سانی همه رو
رسول:بله آقا،با خونهاش چیکار کنیم
محمد:همینطوری نمیشه وارد شد،یکم صبر کن یه نقشه پیدا میکنیم براش،بچه های سایبری هم نمیتونن این اکانتهارو پیدا کنن؟
رسول:به علی گفتم ولی اونم گفت نمیشه
محمد:یه کاریش میکنیم
رسول:بااین حساب باید روی همه مسافرای اون پرواز سوار باشیم
محمد:باید پیداش کنیم رسول به هر قیمتی شده،امروز با آقای عبدی حرف میزنم برای ورود به خونه سانی
رسول:شاید بشه از طریق نیلوفر مردانی و نسیم پناهی به این اکانت ها رسید آقا
محمد:وقتی با سانی درارتباطن ریسک داره،مخصوصا پناهی که همسر خسرو ملکی هم بوده
رسول:در پوشش تعمیرکار و اینا نمیشه؟
محمد:نه...این پسره تازه اومده آراز چطوریه؟
رسول:اصلا وقت نکردم برم سراغش آقا
محمد:خوبه گفتم آمارشُ دربیار
رسول:ببخشید مشغول اینا بودم، آقا پدرش چیکارهس؟
محمد:تو وزارت دفاع درجه داره،عموش هم نیرودریایی،خانواده خوبی داره،ببین روش کار کن رسول،شاید بتونه کمکمون کنه
رسول:چه کمکی آقا؟
محمد:آقای عبدی گفتن باید یهنفرو بفرستیم توی کلاس های سانی بهعنوان شاگرد،نظر من داوود بود ولی اون خیلی سرش شلوغه،اگه بتونیم آرازُ اونجا بفرستیم بنظرم خوبه
رسول:ولی من فکر میکنم نتونه
محمد:حالا توکل به خدا رسول،کاری نمیشه کرد،خسرو ملکی هم منو تورو دیده هم سعیدُ با اینکه مرده ولی یکدرصد احتمال اینو بدیم پناهی یا سانی از ما نشونهای دارن پس ما خودمون نمیتونیم ورود کنیم،آرازُ کسی ندیده،اینجا هم فعلا کاری نیست انجام بده حداقل تو ماموریت کمک کنه
رسول:باید استعداد یادگیری هم داشته باشه دیگه
محمد:همینطوری نمیشه بفرستیمش رسول،باید آموزش ببینه اینجا هم خودت ترتیبشو بده،به یکی میگم بیاد جات تو روی آراز کار کن
رسول:چشم آقا
محمد:خسته نباشی
بااجازهای گفتم رفتم سر میزم،اَه من از این پسره خوشم نمیاد به کی بگم آخه
پیام گوشیم اومد دیدم عمومهدیِ،گفت که امشب برم خونه وگرنه پوست سرمو میکَنه
ساعت هنوز ۴ نشده بود،خیلی زود بود برم خونه،پس رفتم سمت آراز،داشت آدامس توی دهنشو باد میکرد وای خدا من چقدر از این حرکت بَدَم میاد
رسول:میشه آدامستو دربیاری
آراز:عه رسول جون اومدی،کاری داری باهام
انگار نشنید چیگفتم وای چقدر تو مخی
رسول:بله کارت دارم،ولی میشه اول آدامستو دربیاری
آراز:مگه مدرسهاس آخه رسول جون؟تو بهم بگو چیکار داری من نمیجوم
رسول:زبان فرانسوی بلدی؟
آراز:نوچ
رسول:دوست داری یاد بگیری؟
آراز:اجباره؟
رسول:تقریبا
آراز:آخه سخته ولی خب باشه
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پ.ن:واقعا تو مخه😐
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎
https://abzarek.ir/service-p/msg/2305623
آیدی نویسنده و مدیر
@fatemeh_315_133
این لینک برای رمان نعمت الهی³ هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم☺️✨
خب اول برم ناشناس جواب بدم ولی اگه وقت نشد بفرستم قبل از تبادل اسکرین میگیرم فردا ارسال میکنم