→°ღ•≫ بسم الله الرحمان الرحیم ≪•ღ°←
ღ³رماننعمتالهیღ
ღ⁶²پارتღ
#رسول
الان چرا توی این موقعیت کامران باید بره بیرون تا مثلا تنها حرف بزنیم؟؟منو داداشت که الان شده باروت چه حرفی داریم اخه مرد مومن
لقمه توی دستمو گذاشتم روی سینی و آب دهنمو قورت دادم،خدایی مهرداد عصبی بشه، میشه یه آدم وحشی که باید خیلی زیاد ازش فاصله بگیری،اما از شانس بد من که نمیتونم بلند بشم پس باید با زبون نرمش کنم
رسول:سلام داداش مهرداد خودم...خوبی عزیزدلم
مهرداد در اتاقُ بست و اومد کنارم وایساد واقعا یه لحظه فکر کردم بازم میخواد محکم بخوابونه تو دهنم مثل اون سری ولی خب دیگه دهنشو باز کرد قشنگ مورد عنایت قرارم داد
مهرداد:سلام داداش زهرمار..درد بیدرمون..حناق رسول خفه شو قشنگ که دلم میخواد بمیری،عه عه عه پسره بیفرهنگ یه نمیگه زنگ بزنم ببینم مهرداد زندهاس یا نه...چیمیشد اون تیر میخورد به مغزت من راحت میشد
رسول:یکم آروم مهرداد بیمارستانِ اینجا بخدا
مهرداد:ببند دهنتو...میدونی دیشب یه لحظه خواب به چشمم نیومد؟همش نگران تو احمق بودم،یعنی کامران بهم گفت تیر خوردیا مردم و زنده شدم بیلیاقت
رسول:اخ بمیرم که تو نگرانم بودی،از ویست معلوم بود..والا الانم که خیلی دلت میخواست تیر به مغزم بخوره و بمیرم
نیشخندی زد و رفت سمت یخچال یه کمپوت برداشت و باز کرد بعد نشست روی تخت و قوطی رو یکم سر کشید
رسول:اون برای منه
مهرداد:جهنم
خب خداروشکر فکر کنم پرچم صلح برافراشته شد،البته جای تعجب داشت که چقدر زود
رسول:خب چهخبر
مهرداد:بهتوچه...فکر نکن اومدم ملاقات،فقط اومدم بتوپم بهت برم
خندهام گرفت،سعی کردم روی تخت یکم بلند بشم و موفق هم شدم،کمپوتُ از دستش گرفتم و گذاشتم رو تخت
رسول:ببخشید،خیلی زیاد سرم شلوغ بود،این مدت علیرضا هم از دستم دلخوره تو که پیشکش...شرمندهام
مهرداد:برو گمشو بابا دلم نرم نمیشه باهات..همیشه همینی با دوتا شرمندهام و معذرت میخوام قضیه رو فیصله میدی...کمپوتمُ بده وگرنه یکی دیگه برمیدارم
خندهای کردم و کمپوتُ دادم دستش
☆☆☆
#محمد
یکهفتهبعد
به ساعتم نگاه کردم که ۸ صبحُ نشون میداد
دیشب بیدار بودم و چشمام میسوخت
چایی روی میز که سرد شده بود یکم خوردم
خداروشکر دستم دردش افتاده بود و دیشب تونستم مچبند رو دربیارم
در اتاق زده شد و چهره خندون رسول نمایان شد
رسول:سلام آقا صبح بخیر
خیلی سعی میکردم خستگیمو نشون ندم،نمیدونم موفق بودم یا نه
محمد:سلام استاد،رسیدن بخیر...بهتر شدی؟
اومد کنارم وایساد و با همون لبخند گفت
رسول:با مرخصی اجباری که شما امر فرمودید بهترم خداروشکر
محمد:خب الحمدلله،امروزم میموندی اون بچه رو یه میبردی بیرون
رسول:این سه روز که خونه بودم خیلی باهاش وقت گذروندم،دیشبم بردمش بیرون یکم تو پارک بازی کرد
محمد:خب خوبه..بشین رسول اذیت نشی
چشمی گفت و نشست
رسول:چهخبر؟...شنیدم داوود و آراز رفتن تو شرکت پناهی
محمد:تو که همه اطلاعاتُ از بچه های سایت پرسیدی و میدونی پس چرا از من میپرسی؟
رسول:😅نه دیگه شما کامل توضیح بده لطفا
محمد:امر دیگه استاد
رسول:معذرت میخوام
محمد:فعلا که دارن اونجا کار میکنن اعتماد زیادی هم دارن بهشون...کاشف به عمل اومده قاچاق میکنن
رسول:قاچاق؟
محمد:تابلو بود اصلا...ولی قاچاق همه چی،از موادمخدر و داروهای روان گردان قوی که با چند بار خوردن موجب مرگ میشه بگیر تا اسلحه
رسول:اسلحه؟
محمد:داوود میگفت یه اسمی از اسلحه برده شده،ولی فعلا نه مطمئنیم نه مدرک داریم
رسول:عجیب نیست انقدر زود بهشون اعتماد کردن؟
محمد:خودمم نگران اینم ولی بهتره بدبین نباشیم رسول
رسول:هنوزم برام مراقب گذاشتید؟
محمد:اوهوم،آقاعبدی گذاشته،حتی برای من با اینکه بهشون گفتم نیازی نیست ولی قبول نکردن...رسول تو که اومدی پس این آدرس هارو ببین میتونی توی نقشه پیدا کنی محل دقیقشو،بعد برام بیار
برگهای که به سمتش گرفتم بلند شد و از دستم گرفت
رسول:تا من اینارو میارم براتون شما هم برید یکم استراحت کنید،بچه ها بهم گفتن دیشب نرفتید و بیدار بودید
محمد:میرم حالا...منتظرم رسول
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پ.ن:؟؟؟؟؟؟؟
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♥︎
https://daigo.ir/secret/41915916481
https://abzarek.ir/service-p/msg/2305623
آیدی نویسنده و مدیر
@fatemeh_315_133
این لینک برای رمان نعمت الهی³ هست و در آخر پارت گذاری گذاشته میشه و خیلی دوست دارم نظر هاتون رو بخونم☺️✨
اخ که امشب بدجور روم سیاهه
این عیدی ولی پارت امشبُ وقت نشد بنویسم😔🙏🏻شرمنده
31.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمربالمهدی✨
شروع چله دعای عهد
شروع:۵دیماه(۵رجب)
پایان:۱۵بهمن(نیمه شعبان)
با مدد از آقاجانم امام زمانعج....(:
به امید نزدیکی به امام عصرمون...(:
روز سی و یکم قرار عاشقی🫀🥲
به نیت شهید جهان آرا✨
التماس دعا
یاعلی
بچه شرمنده امشب اصلا وقت نمیکنم پارت آماده کنم
از ۶۰ صفحه ریاضی فقط ۱۸ صفحه خوندم هنوز 🤦♀
کلی پیام هم توی پیوی و ناشناس دادید که فردا جواب میدم حتما
واقعا معذرت🙏🏻❤️