eitaa logo
نعمت‌الهی/زنگارღ
854 دنبال‌کننده
233 عکس
121 ویدیو
0 فایل
بسم رب النور آغوشت نه درد داشت،نه سقف داشت ونه حتی دیوار اما میان گره دستانت،تمام دنیا برایم بی‌خطر میشد پناهم(:🫀 رمان گاندویی زنگار...(: آیدی نویسنده @fatemeh_315_133 کپی‌از‌رمان؟نه‌گلم
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا دیگه تو پناهگاهی عزیزِ قلبم.....❤️‍🩹
هدایت شده از م عشرتی
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طبق این سخنان نماز لیله الدفن را باید فرداشب بخوانیم
نماز فردا شب بعد از نماز مغرب باید خونده بشه...
بچه ها فردا شب بهتون پارت میدم دیگه فکر کنم نیاز به گفتن نیست که درک کنید... با این شرایط روحی داغون دو روز دیگه هم امتحان، خدایی سخته شرایط‌م البته همه‌مون سعی میکنم آخر شب پارت بنویسم چون در طی روز نمیتونم بخاطر خوندنم... ولی اگه شد آنچه خواهید دید میزارم براتون پس لعن و نفرینم نکنید و دعام کنید خوب امتحان بدم دیگه بعدش همیشه پارت بدم بهتون😄
شبتون بخیر
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت آقا در طول روز یک کاری برای حضرت حجت می‌کردند. 💠 توجه رهبر شهید به ساحت مقدس امام زمان(عج) از زبان استاد شهید دکتر مصباح‌الهدی باقری
شهادت زین العابدین امام سجاد ع بر شیعیان جهان تسلیت باد
آنچه در پارت بعد زنگار میخونید... *عکسُ برداشتم.. همونی بود که اونجا دیدم‌ش *رسول دقیق و مو به مو بگو چی دیدی و چی شنیدی *گفت:نکنه جا گذاشتی تو گاراژ رسول؟بخدا این‌سری م میدونم و تو کوتاه نمیام..قشنگ بگرد * *
نعمت‌الهی/زنگارღ
آنچه در پارت بعد زنگار میخونید... *عکسُ برداشتم.. همونی بود که اونجا دیدم‌ش *رسول دقیق و مو به مو
فعلا تا همینجا داشته باشید تا بتونم بقیه‌شم تایپ کنم و دوتای بعدی هم بهش اضافه کنم
خوش‌به‌حال هرکی که اینجاست❤️‍🩹🥺 دوست‌مون پیش رهبر‌شهید یادمون کردن
نخوابیدم فقط دارم گندی که زدم‌مو جمع میکنم😕 حواسم نبود دستم خورد نصف پارت پاک شد دوباره دارم تایپ میکنم.. ای خدا🤕
نعمت‌الهی/زنگارღ
《به‌نام‌خدایی‌که‌همدم‌تنهاییستツ》 《زنــــــــــگــــــإرツ》 《ورق...²⁴》 #رسام روی تخت رضا دراز کشی
《به‌نام‌خدایی‌که‌همدم‌تنهاییستツ》 《زنــــــــــگــــــإرツ》 《ورق...²⁵》 عمو کنارم قرار گرفت برگه‌ای جلوم گذاشت محمد:رسول اطلاعاتی که میثم از این مرده همایون داده خیلی چیز به‌درد بخوری نیست..بگرد ببین چیزی میتونی ازش گیر بیاری رسول من میخوام به نفر اصلی برسیم پس همه تلاش‌تو بکن...اگه کمک هم خواستی از بچه ها سایبری کمک بگیر عکسُ برداشتم.. همونی بود که اونجا دیدم‌ش رسول:چشم آقا...فقط بار مواد‌شون تو پوشش شکلات چی؟به ما مربوط نمیشه اون؟ محمد:نه مواد به ما ربطی نداره ولی میتونیم از همین مواد مخدر به خیلی‌ها برسیم.. رسول:به کیا مثلا؟..به هرکی برسیم فقط خریدار مواد بوده محمد:حرفت درسته اما از همونا میتونیم برسیم به آدم های کله گنده این پرونده رسول:یعنی میخوای برسی به سوژه اصلی؟ محمد:چرا که نه.. شاید طرف معامله خودش باشه، راستی مجوز شنود تماس های همایون و فرهادی رو میگیرم تا شب حتما بررسی کن رسول:باش‌.اینجوری احتمال پیدا کردن ردی از اونا هم زیاد میشه..فقط مجوز تا یه سال گذشته بگیرید تا اونا هم چک کنم محمد:همه سعی‌مو میکنم فقط دعا کن بدون چک و چونه بدن لب‌هام برای خنده کش اومد. عمو برگشت و تکیه داد به میز و بعد دستاشو تو هم قفل کرد:رسول دقیق و مو به مو بگو چی دیدی و چی شنیدی از اول منم کامل برگشتم سمت عمو و سعی کردم خیلی با جزئیات براش توضیح بدم..حرفم که تموم شد گفت:نمیتونستی عکس و فیلم بگیری؟ رسول:شارژ گوشیم تموم شد ولی یدونه از اون شکلات‌هارو برداشتم..دادم به بابا محمد:گفتی اسم کسی که براش بار بردن چی بود؟ رسول:خسرو...البته قبلش یه اسم زندی هم اومد که گفتن بار اون مهم نیست اول برای خسرو فرستاده بشه دستی محاسن‌ش که الان ترکیب سفید و مشکی شده بود کشید... محمد:رسول جدا از این همایون و فرهادی راجب خسرو و زندی هم تحقیق کن رسول:چشم عمو خواست بره که دوباره برگشت سمتم:راستی حامد گفت کلید خونه رو نیاورده داده به حمید..اونم خونه نیست میخواد بره کار داره تو خونه،گفت تو کلیدُ بدی سر تکون دادم و تو جیبم دنبال کلید‌م شدم با پیدا نکردن‌ش کشو هارو هم گشتم اونجا هم نبود محمد:چیشد پس؟ رسول:نمیدونم نیست...آخه دستم بود محمد:توکه الان چند روزه خونه نرفتی جز همون روزی که مرخص شدی..جا گذاشتی تو خونه؟ رسول:نه خونه من اصلا کلید ندیدم...آخرین بار فکر کنم قبل از گاراژ رفتنم گذاشتم توجیبم..همون جا‌کلیدی هم که شما برام گرفتی بسته بودم بهش عمو چند لحظه سکوت کرد و بعدش با اخم بهم نگاه کرد وگفت:نکنه جا گذاشتی تو گاراژ رسول؟..بخدا این‌سری من میدونم و تو کوتاه نمیام..قشنگ بگرد همه جارُ دوباره از استرس جیب‌‌مو گشتم نبود با فکر اینکه نکنه تو کوله‌م باشه سریع دویدم سمت اتاق استراحت و کمد‌م.. یادم افتاد کلید کمد توی دسته کلید‌م بود پس قاعدتا اینجا نبود دیگه یکم فکر کردم که آخرین بار کجا دیدم‌ش فقط دعا دعا می‌کردم تو گاراژ نیفتاده باشه..سمت پارکینگ رفتم تا ماشینُ بگردم ول بدبختی اونجا نبود...داشتم از پله ها میرفتم بالا که با یادآوری فلش عمو که اونم روز آخر آویزون کردم پیش کلید ها محکم کوبیدم تو سرم... حالا چی بگم بهش؟ بفهمه فلش شخصی‌ش گم شده خودمو گم می‌کرد چند دقیقه روی پله ها نشستم و همه تمرکز‌مو جمع کردم تا ببینم آخرین بار کی دستم بود محمد:چیشد؟ برگشتم سمت عمو و کلافه دست به موهام کشیدم:کلید کمدم توی دسته کلید بود اونجا نیست پس..ماشینم گشتم نبود محمد:خب نمیخواد دیگه زانوی غم بغل بگیری انقدرم این پله‌هارو بالا پایین نرو باز درد پات شروع بشه...الان زنگ میزنم میثم تا به نفوذی‌شون بگه بگرده..مهم فقط اینکه اونجا نباشه وگرنه هر جای دیگه باشه به جهنم مهم نیست اصلا سر تکون دادم.. آخ عمو خبر نداری که چه گندی زدم اگه میدونستی زنده‌م نمیذاشتی بلند شدم و همراه عمو چندتا پله باقی‌مونده هم رد کردیم‌...دلُ زدم به دریا و پرسیدم:عمو اون فلشی که بهم دادی رو وقت نشد ببینم اصلا چند روزم دستم بمونه میارمش محمد:وای رسول اتفاقا میخواستم بگم بهت حواس نمیزاری که..فلشی که تو میخواستی رو ندادم..فلشی که فیلم و عکس هایی خانوادگی دیگه البته بیشتر بچگی ریحانه و چرت و پرت های تو و رسام بود دادم...خوب شد یادم انداختی بده میخوام فیلم های جشن الفبای ریحانه هم بریزم توش بعد من برات فلشی که میخوای میارم رسول:چشم تو دلم به چشم خودم خندیدم... پایه سیستم که رسیدم یادم افتاد که موقع حساب کردن خسارت اون دختره افتاد زمین و برنداشتم تا بعد از کارت کشیدن بردارم محکم‌تر از دفعه پیش زدم تو پیشونیم..آخه انقدر خنگ میشه آدم زود شماره دختره رو پیدا کردم زنگ زدم بهش بعد از چند بوق صدای نفس نفس زدنش اومد‌:بله؟