نخوابیدم فقط دارم گندی که زدممو جمع میکنم😕
حواسم نبود دستم خورد نصف پارت پاک شد دوباره دارم تایپ میکنم..
ای خدا🤕
نعمتالهی/زنگارღ
《بهنامخداییکههمدمتنهاییستツ》 《زنــــــــــگــــــإرツ》 《ورق...²⁴》 #رسام روی تخت رضا دراز کشی
《بهنامخداییکههمدمتنهاییستツ》
《زنــــــــــگــــــإرツ》
《ورق...²⁵》
#رسول
عمو کنارم قرار گرفت برگهای جلوم گذاشت
محمد:رسول اطلاعاتی که میثم از این مرده همایون داده خیلی چیز بهدرد بخوری نیست..بگرد ببین چیزی میتونی ازش گیر بیاری رسول من میخوام به نفر اصلی برسیم پس همه تلاشتو بکن...اگه کمک هم خواستی از بچه ها سایبری کمک بگیر
عکسُ برداشتم.. همونی بود که اونجا دیدمش
رسول:چشم آقا...فقط بار موادشون تو پوشش شکلات چی؟به ما مربوط نمیشه اون؟
محمد:نه مواد به ما ربطی نداره ولی میتونیم از همین مواد مخدر به خیلیها برسیم..
رسول:به کیا مثلا؟..به هرکی برسیم فقط خریدار مواد بوده
محمد:حرفت درسته اما از همونا میتونیم برسیم به آدم های کله گنده این پرونده
رسول:یعنی میخوای برسی به سوژه اصلی؟
محمد:چرا که نه.. شاید طرف معامله خودش باشه، راستی مجوز شنود تماس های همایون و فرهادی رو میگیرم تا شب حتما بررسی کن
رسول:باش.اینجوری احتمال پیدا کردن ردی از اونا هم زیاد میشه..فقط مجوز تا یه سال گذشته بگیرید تا اونا هم چک کنم
محمد:همه سعیمو میکنم فقط دعا کن بدون چک و چونه بدن
لبهام برای خنده کش اومد.
عمو برگشت و تکیه داد به میز و بعد دستاشو تو هم قفل کرد:رسول دقیق و مو به مو بگو چی دیدی و چی شنیدی از اول
منم کامل برگشتم سمت عمو و سعی کردم خیلی با جزئیات براش توضیح بدم..حرفم که تموم شد گفت:نمیتونستی عکس و فیلم بگیری؟
رسول:شارژ گوشیم تموم شد ولی یدونه از اون شکلاتهارو برداشتم..دادم به بابا
محمد:گفتی اسم کسی که براش بار بردن چی بود؟
رسول:خسرو...البته قبلش یه اسم زندی هم اومد که گفتن بار اون مهم نیست اول برای خسرو فرستاده بشه
دستی محاسنش که الان ترکیب سفید و مشکی شده بود کشید...
محمد:رسول جدا از این همایون و فرهادی راجب خسرو و زندی هم تحقیق کن
رسول:چشم
عمو خواست بره که دوباره برگشت سمتم:راستی حامد گفت کلید خونه رو نیاورده داده به حمید..اونم خونه نیست میخواد بره کار داره تو خونه،گفت تو کلیدُ بدی
سر تکون دادم و تو جیبم دنبال کلیدم شدم
با پیدا نکردنش کشو هارو هم گشتم اونجا هم نبود
محمد:چیشد پس؟
رسول:نمیدونم نیست...آخه دستم بود
محمد:توکه الان چند روزه خونه نرفتی جز همون روزی که مرخص شدی..جا گذاشتی تو خونه؟
رسول:نه خونه من اصلا کلید ندیدم...آخرین بار فکر کنم قبل از گاراژ رفتنم گذاشتم توجیبم..همون جاکلیدی هم که شما برام گرفتی بسته بودم بهش
عمو چند لحظه سکوت کرد و بعدش با اخم بهم نگاه کرد وگفت:نکنه جا گذاشتی تو گاراژ رسول؟..بخدا اینسری من میدونم و تو کوتاه نمیام..قشنگ بگرد همه جارُ
دوباره از استرس جیبمو گشتم نبود با فکر اینکه نکنه تو کولهم باشه سریع دویدم سمت اتاق استراحت و کمدم.. یادم افتاد کلید کمد توی دسته کلیدم بود پس قاعدتا اینجا نبود دیگه
یکم فکر کردم که آخرین بار کجا دیدمش فقط دعا دعا میکردم تو گاراژ نیفتاده باشه..سمت پارکینگ رفتم تا ماشینُ بگردم ول بدبختی اونجا نبود...داشتم از پله ها میرفتم بالا که با یادآوری فلش عمو که اونم روز آخر آویزون کردم پیش کلید ها محکم کوبیدم تو سرم... حالا چی بگم بهش؟ بفهمه فلش شخصیش گم شده خودمو گم میکرد
چند دقیقه روی پله ها نشستم و همه تمرکزمو جمع کردم تا ببینم آخرین بار کی دستم بود
محمد:چیشد؟
برگشتم سمت عمو و کلافه دست به موهام کشیدم:کلید کمدم توی دسته کلید بود اونجا نیست پس..ماشینم گشتم نبود
محمد:خب نمیخواد دیگه زانوی غم بغل بگیری انقدرم این پلههارو بالا پایین نرو باز درد پات شروع بشه...الان زنگ میزنم میثم تا به نفوذیشون بگه بگرده..مهم فقط اینکه اونجا نباشه وگرنه هر جای دیگه باشه به جهنم مهم نیست اصلا
سر تکون دادم.. آخ عمو خبر نداری که چه گندی زدم اگه میدونستی زندهم نمیذاشتی
بلند شدم و همراه عمو چندتا پله باقیمونده هم رد کردیم...دلُ زدم به دریا و پرسیدم:عمو اون فلشی که بهم دادی رو وقت نشد ببینم اصلا چند روزم دستم بمونه میارمش
محمد:وای رسول اتفاقا میخواستم بگم بهت حواس نمیزاری که..فلشی که تو میخواستی رو ندادم..فلشی که فیلم و عکس هایی خانوادگی دیگه البته بیشتر بچگی ریحانه و چرت و پرت های تو و رسام بود دادم...خوب شد یادم انداختی بده میخوام فیلم های جشن الفبای ریحانه هم بریزم توش بعد من برات فلشی که میخوای میارم
رسول:چشم
تو دلم به چشم خودم خندیدم...
پایه سیستم که رسیدم یادم افتاد که موقع حساب کردن خسارت اون دختره افتاد زمین و برنداشتم تا بعد از کارت کشیدن بردارم
محکمتر از دفعه پیش زدم تو پیشونیم..آخه انقدر خنگ میشه آدم
زود شماره دختره رو پیدا کردم زنگ زدم بهش
بعد از چند بوق صدای نفس نفس زدنش اومد:بله؟
رسول:سلام..روزتون بخیر رسولم
ساحل:سلام شناختم.. حالتون خوبه
تعجب کردم از لحنش تا دیروز که خودمونی حرف میزد البته که جای شکر داشت
رسول:ممنون..بدموقع تماس گرفتم؟
ساحل:نه داشتم ورزش میکردم..کاری داشتی
رسول:راستش من موقع حساب کردن خسارت ماشین دسته کلیدم افتاد زمین یادم رفت بردارم گفتم ببینم شما شمارهای از صاحب اون..
نذاشت حرفمو ادامه بدم که زود گفت:آره آره من برداشتم حتی چندبار هم صدات زدم ولی زود گازشو گرفتی رفتی..منم انقدر کار داشتم که یادم رفت بگم بهت
رسول:خب الان میتونم بیام بگیرم؟وقت دارید
ساحل:آره فقط من آدرس خونهمو میدم چون الان منتظرم یکی بیاد نمیتونم خونه نباشم مگر اینکه بمونه فردا
رسول:نه نه میام میگیرم لازم دارمشون..لطف کنید آدرس بدین
ساحل:الان میفرستم
زود خدافظی کردم و از سر آسودگی نفسی کشیدم..واقعا خدا رحم کرد که هم عمو اون فلش اصلیشو نداده بود هم دست این دختره بود میتونستم بگیرم
_____________________"♥︎"____________________
پارتنوشنگاهتون...💞
《پارتی از گند کاری رسول😶....(:》
پ.ن¹:منم امید دارم از اینا برسید به نفر اصلی...
پ.ن²:یعنی یه بار رسول نمیتونه گند نزنه...
پ.ن³:وای فللللش...خودم سکته کردم دیشب یه دور🦦
پ.ن⁴:ساحل مؤدب شده..تکبیرررر
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_a942mll&btn=ناشناسزنگار(:
اینجا جوابتونو ببینید 🎀
شخصیتهایرمانم اینجا بببن 🎀
رهبر انقلاب:
بزودی آحادی از آزادگان در سراســر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی[انتقام] را انجام خواهند داد.
صبح شاید خواب باشید پس الان چندتا الهی به رقیه برای منو همه کسایی که امتحان دارن بگید...باشه؟ دستتون طلا😃😉
هدایت شده از نعمتالهی/زنگارღ
بچه ها یه گروه تشکیل دادم برای شعر و متن های احساسی شما...
یه گروه پر از اشعار قشنگ...🥺
دعوت میکنم ازتون که به کافهشعر ما بپیوندید و از دنیای شعر لذت ببرید..☕️
https://eitaa.com/joinchat/4011001490Cb3e7f59428
خیلی خوشاومدید😊💞
نعمتالهی/زنگارღ
بچه ها یه گروه تشکیل دادم برای شعر و متن های احساسی شما... یه گروه پر از اشعار قشنگ...🥺 دعوت میکنم ا
فردا قرار یه چالش بریم که همه شعرهامون از ماه برگرفته بشه....
خوشحال میشیم به کافه شعر ما بیاید و از شعرهاتون لذت ببریم🌻
حتما عضو فعال باشید
هدایت شده از نعمتالهی/زنگارღ
https://eitaa.com/Game_character
لینک کانال شخصیت بازی رمان نعمت الهی 🌻
خیلی ممنونم ازت عزیزم که یادمون کردی..(:
زیارتت قبول باشه..
رزق همیشگیت انشاءالله ✨🌻