با شنیدن اسمش دستم مشت شد..حتی شنیدن اسمش هم باعث بیشتر شدن نفرتم ازش میشد
هومن:با خطی که بهت داده میشه اطلاعاتُ بفرست برامون...لازم نیست زیاد بیای اینجا هر زمانی که لازم شد لوکیشن جدید برات فرستاده میشه
ماهان:بله آقا خیالتون راحت..کارمو خوب و تمیز انجام میدم
برگشتم و دستمو تو هم قفل کردم:۳میلیارد برای پیشپرداخت..ولی اگه کارتو همونجور که من میخوام انجام بدی چند برابر همین با دلار بهت میدم
ماهان:چشم آقا
هومن:خوبه..آدرس خونه این مولایی رو میخوام
ماهان:ندارمش
خیره نگاهش کردم که هولزده گفت:خب چیزه میتونم از پروندهش دربیارم شما خیالتون راحت تا فردا شب براتون میفرستم
هومن:خوبه.. میتونی بری
ماهان:بااجازه
بعد از رفتنش همایون اومد کنارم،پاکت سیگار دستم گرفتم که همایون محکم ازم گرفت:چته تو
همایون:تازه سرفههات خوب شده.. مگه قرار نبود روزی ۳ تا بکشی؟تو الان روزی یه بسته میکشی بسه دیگه
نشستم روی صندلی و از تو کشوی میزم پاکت سیگار دیگهای بیرون آوردم.. گوشه لبم گذاشتم و با فندک یادگاری بابا روشنش کردم
همایون:به خر میگفتم تا الان میفهمید
هومن:خب از دوست عربیمون چهخبر؟رسید بلاخره؟
همایون:تو راهن
هومن:خوبه..برو یه کاری کن محل تحویل محموله ها عوض بشه، همینطور قیمت بکش پایین
همایون:ما که بهش نصف پولو دادیم
هومن:خب دادیم که دادیم.. نصف دیگه رو نمیدیدم
همایون:آخه من الان چطوری...
هومن:همایون انقدر یهچیزُ سختش نکن، اگه مخالفت کرد بیسروصدا کارشو تموم کن
همایون:جانمممم؟مگه الکیه طرفُ بکشم؟
هومن:آره..الکیه
گوشیمو برداشتم و آهنگی رو پلی کردم:از پسره رسام چه خبر؟
همایون:دارو ها دارن تاثیر میزارن کم کم.. دیگه بهشون عادت کرده، سروش میگفت بخاطر این درس و امتحاناتش شبی دوتا میخوره که به نفع ماست
هومن:محمد چطوره؟
همایون:از آرپیجی که جون سالم به دربرده...ولی چرا گفتی که نکشنش؟ بهترین فرصت بود
هومن:محمدُ فقط میخواستم حامد ببینه یکم اذیت بشه من بخندم..وگرنه باهاش کاری ندارم،البته فعلا
همایون:هومن چرا فقط از حامد و پدرش انتقام نمیگیری؟..واجبه این بلایی که داری سر بچههاش...
نذاشتم جملهش تموم بشه،این حرفا حالمو بد میکرد:بسه همایون..مسعود و حامد کل خانواده منو نابود کردن میفهمی؟... پس نمیزارم یه آب خوش از گلوی حامد پایین بره..مسعودُ که کشتم نوبت حامدم میرسه.. هر چیزی که حامد بهش وابسته باشه نابود میکنم.. به بچههاشم رحم نمیکنم چون به من رحم نکردن
همایون:خیله خب ببخشید آروم باش تو اشتباه کردم
سرمو به صندلی تکیه دادم و گوش سپردم به آهنگ..
زیر لب گفتم:دلم میخواد ذره ذره این خانواده رو نابود کنم... که میکنم بلاخره
__________________"♥︎"__________________
پارتنوشنگاهتون...💞
《بگذار زمان کاری را بکند که خشمِ تو عجلهاش را دارد؛ تقاصِ روزگار دقیقتر است...(:》
پ.ن¹:ای خدااا... رسول فکر کنم استاده گند زدنه🦦
پ.ن²:خب بابا حامد یکم مشکوک شد.../:
پ.ن³:نفوذی تو اداره مبارزهباموادمخدر
پ.ن⁴:دلم میخواد ذره ذره این خانواده رو نابود کنم... که میکنم بلاخره🙃
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_a942mll&btn=ناشناسزنگار(:
اینجا جوابتونو ببینید 🎀
شخصیتهایرمانم اینجا بببن 🎀
هدایت شده از نعمتالهی/زنگارღ
مهم حتما بخونید👇🏻
بچههااا
شاید اتفاقی برای کانال بیفته
پس بهتره تو این کانال زیر عضو بشید
چون ممکنه یه آدمی اینجارو فیلتر کنه...پس حتما تو کانال ناشناس عضو بشید تا اگه مشکلی پیش اومد اونجا ادامه بدیم
یا حداقل لینک ذخیره کنید برای خودتون تا گم نکنید یه وقت
https://eitaa.com/The_divineblessiing
حتما عضو بشید اینجا👆🏻👆🏻
بچه ها
میشه امشبم پارت نداشته باشیم؟
از ظهر مهمون داریم انقدر شلوغم که نگم براتون...
فردا براتون مینویسم چون پارتی که باید بنویسم یکم مهمه و اگه الان بنویسمش چرت میشه
فردا اگه جای خلوت گیر آوردم میرم و براتون مینویسم
بازم ببخشید بخدا...فامیل تا فهمیدن کنکورم تموم شده انگار از زندان آزاد شدن همش میان خونهمون😕🦦