نعمتالهی/زنگارღ
وای بچه ها این شهیدُ این دفتر حاجتهارو یهویی پیدا کردم
حالم بد شد نشستم رو صندلی بعد دیدم این دفتر بالا سر قبره..فکر کردم دفتر خود شهیده از دور. ولی وقتی برداشتمش دیدم همه حاجت هاشونو نوشتن اونجا
صفحه خالی واقعااا نداشت و مجبور شدم زیر یکی از صفحاتی که نوشته شده بود بنویسم خواستههامو
وای خیلی حال داد نوشتن رو اون دفتر..حیف که اجازه نداشتم دونه دونه بخونم نوشتههارو..البته یه نوشته رو ناخواسته چون یه خط بود خوندم🙊
حتما برید و بنوسید