eitaa logo
تیـام.
41 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ؛ چشم‌ها بیشتر از حنجره ها می‌فهمند.. - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68dt&btn=Tiam
مشاهده در ایتا
دانلود
تیـام.
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 20 #Ep • آرش صاف ایستاد. لبخندش را جمع کرد و با جدیت نگاهش را م
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌• 𝘗𝘢𝘳𝘵 21 • بعد از نشان دادن و سرکشی به تمام طبقات، آزمایشگاه و تحویل لیست بارهای جدید به صدرا، بالاخره به طبقه اول و اتاقش بازگشتند. آرش در اتاق را باز کرد و خودش را کنار کشید تا او وارد شود. با لحنی آرام گفت : بفرمایید مهندس. این اتاقتون خدمت شما. همه چیز سر جاشه تازه هم تمیز شده. پرونده‌های فنی پروژه‌ها، گزارش‌های تحقیق و توسعه، سوابق محصولات، مجوزها و مکاتبات، قراردادهای جدید، رزومه نیروهایی که تو این دو سال به مجموعه اضافه شدن و گزارش وضعیت انبار و آزمایشگاه رو هم کامل آرشیو کردیم. نسخه دیجیتال همه‌شون توی لپ‌تاپ و سرور شرکت هست، نسخه‌های مهم‌تر هم توی کمد بایگانی شده. آخرین گزارش‌ها رو هم گذاشتم روی میزتون. این چندتا لوح و تقدیرنامه هم مربوط به پروژه‌های قبلیه؛ از دانشگاه تهران، وزارت بهداشت و چند مجموعه درمانی که باهاشون همکاری داشتیم. قاب شدن و گذاشتیم اینجا که وقتی برگشتید دم دستتون باشن. برای پرونده طرح جدیدتون هم هنوز منتظر نتیجه بررسی هستیم. چند مورد مدرک تکمیلی خواستن که آماده‌شون کردیم، ولی خود پرونده یه مقدار توی روند اداری گیر کرده. با حضور خودتون احتمالاً راحت‌تر میشه جمعش کرد. درسته شما نبودی ولی همه چیز سر جاشه. بابت اتفاق امروز هم من معذرت می‌خوام باید بیشتر تاکید می‌کردم اما تو این چند وقت این اولین مورده. با تمام کم و کسری‌ها این چیزی بود که از من برمیومد.‌ اگر امر دیگه‌ای ندارید من برگردم سر کارم. صدرا که در طول مدت ارائه‌اش داشت اتاقش را وارسی می‌کرد نگاهی به او که یک نفس حرف زده بود انداخت. می‌دانست از اینکه بخاطر دیر کردن یک جوان تازه وارد جلوی همه او را بازخواست کرده دلخور است. خصوصا که او از در صمیمیت وارد شده بود و صدرا با خشک بودن توی برجکش زده بود. او به هیچ عنوان منکر زحمات آرش نبود و می‌دانست اگر او نبود هیچ کدام از تلاش هایش نتیجه نمی‌دادند. دستی بر شانه‌اش گذاشت و گفت: - عرضی نیست. ماشاءالله انقدر همه چیز کامله که چیزی برای پرسیدن یا گیر دادن پیدا نمیکنم. تو که می‌دونی من گیر دادن و دوست دارم، حداقل یه چیزی میذاشتی برام مرد مومن. آرش قدمی عقب رفت و آرام گفت : - اختیار دارید آقا. با اجازه. و خواست به طرف در برود که صدرا دستش را کشید. - کجا میری؟ مگه من آقای توعم؟
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌• 𝘗𝘢𝘳𝘵 21 #Ep • بعد از نشان دادن و سرکشی به تمام طبقات، آزمایشگاه و تح
پ.ن¹ : یه عیدی کوچیکک 🤏🏻 پ.ن² : یکی به آرش بگه نفس بکشه. پ.ن³ : اینطور که معلومه صدرا باید ناز ایشونم بکشه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
از آیدا بدم میاد خداحافظ. . چراا ☹️ زود نتیجه گیری نکن شاید خوشت اومد بعداً
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
ممنون ازت نیوشا .. ممنون برای خلق امیرعلی و صدرا:)))))))) . :))))) من و فاطیما باهم خلقشون کردیم.
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
کاش من جای آرش بودم😔🙏🏻 . دیدی نمی‌تونی جای امیرعلی باشی رو آوردی به این بنده خدا؟ 😞
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
https://eitaa.com/TiamMan/118 بله بله ببخشید .. ممنونم از هردوتون :) خیلی نازید🩵 . عا قربونِ شما 😭🫶🏻
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
خیلی عالی بودددد راستی گپ سین داری نیوشا؟😭 . ماچ ❣️نهه ندارم
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌• 𝘗𝘢𝘳𝘵 21 #Ep • بعد از نشان دادن و سرکشی به تمام طبقات، آزمایشگاه و تح
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 22 • آرش برگشت و با حالتی که انگار آتش به انبار باروتش خورده گفت : - البته. ماشاءالله هزار ماشاءالله شما از بدو ورود خوب حد و حدود همه رو بهشون فهموندید. راستش بنده هم قصد بی احترامی به مهندس رستگاری بزرگ و نداشتم. فقط چند لحظه فراموش کردم اینجا شرکته شما هم رئیسش، منم یه کارمند ساده و نباید بپرم بغلتون و حرف نامربوط بزنم. این شما و این شرکتت. بگیر خودت هرجور دوست داری و صلاح میدونی مدیریت کن. من از این بهتر نمی‌تونستم. بعد هم دستش را کشید و به سمت در رفت که دوباره اسیر صدرا شد. + تو چرا جنی شدی؟ من خیلیم ممنونم ازت، شاید اگه خودم بودم نمی‌تونستم این همه کار کنم. آرش سری تکان داد و با حرص گفت : - آره ممنون بودنت و دیدیم. جلو اون همه آدم ضایعمون نمی‌کردی خیلی بهتر می‌دیدیم. + من که نخواستم تورو ضایع کنم، میخواستم اون پسره رو ادب کنم که پرروبازی در نیاره. آرش سری تکان داد و همانطور که چهره‌اش فریاد می‌زد ″ ولم‌کن بابا ″ زبانش هم گفت : - باشه، حالا ولم کن. + کجا میخوای بری الان؟ آرش با حرص بیشتر به رویش غرید : - هرجا که تو نباشی. صدرا نیشخند حرص‌دراری زد و شانه بالا انداخت. - خیلی خب، برو! چشم های آرش گشاد شد. کارد می‌زدی خونش در نمی‌آمد. واقعا کمی مهربانی و دلجویی انتظار زیادی بود؟ کمی با تعجب به صدرا خیره شد که او تازه فرصت کرد چشمان گود افتاده و تار های سفید شده کنار شقیقه‌اش را بهتر ببیند. آرش دندان هایش را چفت‌ کرد و مشت های محکمش را تخت سینه صدرا کوبید. + تو دیگه چه آدم آشغال و بی‌چشم و رویی هستی، صدرا خیلی خری برات متاسفم و برای خودمم متاسفم که دلتنگ همچین الاغی شدم. یک دستش یقه‌اش را گرفته بود و با دست دیگر سمت چپ سینه‌اش کوبید. + یذره احساس اینجا نداری سنگه سنگ! بعد انگشت اشاره‌اش را روی شقیقه صدرا گذاشت. + انقد ازش کار کشیدی که داره دود ازش بلند میشه! سوختی میفهمی صدرا جان؟ موتورت سوخته. انقد با این غربیای بی احساس کمرنگ چرخیدی که مثل همونا شدی! می‌گفت و می‌زد و صدرا عقب عقب می‌رفت و لبخندش پررنگ‌تر می‌شد. آرش که لبخند و چشم های پر از شیطنتش را دید محکم تخت سینه‌اش کوبید و روی مبل پرتش کرد. + نخند عوضی! صدای قهقهه صدرا و نفس نفس زدن های آرش همزمان بالا رفت. آرش چشم‌غره‌ای نثارش کرد، یقه‌اش را ول کرد و صاف ایستاد. + گاوِ بیشعور. و خواست برود که برای بار صدم صدرا دستش را گرفت و در او را در آغوشش کشید. - نوکرتم بخدا.. آرش کمی مکث کرد و انگار که بلاخره پناهگاهی برای درد هایش پیدا کرده باشد، با صدای آرامی گفت : + خسته شدم صدرا. خیلی سخت بود این دو سال. نمی‌دونم خودت قبلا چجوری اینجا رو می‌چرخوندی ولی لقمه بزرگی واسه دهن من بود. همه تلاشم و کردم که مدیونت نشم. ولی- - ولی نداره. از آغوش هم بیرون آمدند که صدرا با لحنی مصمم گفت : - من تونستم چون تو بودی. دوتایی بودیم. باهم می‌گذروندیم، همه بار رو دوش یه نفر نبود. تو این دو سال من تنهات گذاشتم و می‌دونم خیلی سخت گذشته.. لبخند تلخی زد و گفت : - من رفتنی موی سفید نداشتی.. دستش را با گرمی رو شانه‌اش گذاشت و فشرد. بعد با ذوق و اعتماد به نفس ادامه داد : - ولی دست پر اومدم. می‌دونی اگه این طرح به ثمر برسه می‌ترکونه. می‌زنیم تو دهن این داخلیای گیر و کور و کچل که بی هیچ سوادی نخبه می‌سوزونن و هم تو دهن این غربیای کمرنگ! بی‌جان خندیدند که صدرا دست های سرد او را گرفت و با اطمینان ادامه داد : - قول میدم. شیرینی اون موقع همه این سختی‌هارو می‌شوره و می‌بره. به چشمان خسته‌اش نگاه کرد و گفت: - هستی دیگه؟ کمی مکث کرد و بعد با خنده خسته‌ای پاسخ داد : + نباشم چیکار کنم؟
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 22 #Ep • آرش برگشت و با حالتی که انگار آتش به انبار باروتش خو
پ.ن¹ : گفتم صدرا یه نازکشی افتاده 🙂‍↔️ پ.ن² : عاشق فحشای آرش شدم :) پ.ن³ : اصلاً صدرا چی‌کاره‌ست که ایده‌ش انقدر قراره بگیره؟
تیـام.
بدون عضویت نخونید لطفا خوشگلا، رضایت نیست 🫴🏻
اگر نمی‌تونید عضو بشید ایرادی نداره. 🫶🏻