eitaa logo
تیـام.
41 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ؛ چشم‌ها بیشتر از حنجره ها می‌فهمند.. - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68dt&btn=Tiam
مشاهده در ایتا
دانلود
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 19 #Ep • چشم های گشاد شده و دست های مشت شده‌اش نشان می‌داد
پ.ن¹ : و کامبک مفتخرانهٔ مهندس رستگاری به محل کار و تلاشش. پ.ن² : انگار یکی قراره همین روز اولی شکارِ تک‌تیرانداز آقای مدیر بشه. پ.ن³ : دوقلوهای افسانه‌ای بهم رسیدن (؟) پ.ن⁴ : مهندس تا زهرشو نریزه که آروم نمی‌شه 💁🏻‍♀️ پ.ن⁵ : این پارت‌ها و پارت‌های بعد حاصل تلاش و زحماتِ مشترکن، قدر بدونید 😔
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68dt&btn=Tiam
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 19 #Ep • چشم های گشاد شده و دست های مشت شده‌اش نشان می‌داد
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 20 • آرش صاف ایستاد. لبخندش را جمع کرد و با جدیت نگاهش را میان کارمند ها گذراند. نه مثل اینکه تو هنوز نمی‌توانست از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند. می‌دانست منظور صدرا چه کسی بوده، از همان روز اول که آن پسر سر به هوا و گستاخ را دیده بود فهمیده بود با او ماجراها خواهد داشت. انتظار نداشت صدرا همین اول کار و آن هم جلوی همه با این لحن او را سرزنش کند و همین بر خشمش می‌افزود. - آقای اعتمادی می‌خواید به جای قایم شدن اون پشت بیاید جلو و مسئولیت بی‌نظمیتون و قبول کنید؟ صدایش سرد بود و محکم. قدیمی‌ها می‌دانستند او می‌تواند حتی از صدرا هم تلخ‌تر باشد و هیچ اشتباهی را نپذیرد. این شیوه صدرا بود، هیچوقت خودش با کسی طرف نمی‌شد و همیشه او را به جان کارمندان و مهندسان بیچاره می‌انداخت و از دور نتیجه را نظاره می‌کرد. پسر جوان که اعتمادی خطاب شده بود لعنتی به بختش فرستاد و از میان اعضای شرکت رد شد و با سری به زیر افکنده کنار رئیسش ایستاد. - حق با شماست. من شرمنده‌ام. دیگه تکرا- - شرمندگی شما دلیل نشد برای من. از روز اول تاکید کردم ورود و خروجتون اینجا باید سر وقت باشه. نه نیم ساعت نه یه ساعت نه دو ساعت. سه ساعت دیر‌تر؟ خب کلا نمی‌اومدین اینجوری بهتر نبود؟ پسر سرش را بیشتر زیر انداخت. حتی فکرش را هم نمی‌کرد تا این حد با او برخورد شود. هرچند خودش خوب می‌دانست هرچه می‌کشد از این زبان لعنتی‌اش می‌کشد. روز اول با پررویی برای او حاضرجوابی کرده بود و حالا هم که در آسانسور گل را به سبزه آراسته بود. - نشنیدم! با صدایی گرفته لب زد. - چی و آقا.. - دلیل موجهتون رو. پسر نیم نگاهی به صدرا که با بی‌خیالی از پنجره به بیرون خیره شد بود انداخت. حساب کار دستش آمده بود و فهمیده بود طرفش از آن سیاست‌ مدارهاست. خواست با مِن مِن چیزی سر هم کند که صدرا دستش را روی شانه آرش گذاشت. - ولش کن. این یه بار استثنائا اشکالی نداره. انگشت اشاره‌اش را بالا گرفت و رو به آرش طوری که دیوار بشنود گفت : - اما یه چیزی که اینجا از زمان ورود و خروج مهم‌تره، احترامه! اینجا همه باید به هم احترام بذارن. خصوصا کوچیک‌ترها به بزرگترها. هرکسی میخواد اینجا کار کنه باید اینو بفهمه و رعایت کنه، باید با همه درست و متین رفتار کنه. گستاخی و شاخ و شونه کشیدن و طلبکاری نداریم اینجا. چه با من که صاحب اینجام، چه با آقا جواد که پایین نشسته. مفهومه آقای محمدزاده؟ آرش نگاه پر از غضبی به جوان انداخت که گفت : - بله، ببخشید. اینکه صدرا حتی نگاهش نمی‌کرد حس بدی به او می‌داد. او خوب بلد بود با رفتارش حد انسان ها را به آن‌ها نشان دهد و همه این را فهمیده بودند.
سلاام ؛ عیدتون مبارک 💚
تیـام.
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ • 𝘗𝘢𝘳𝘵 20 #Ep • آرش صاف ایستاد. لبخندش را جمع کرد و با جدیت نگاهش را م
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌• 𝘗𝘢𝘳𝘵 21 • بعد از نشان دادن و سرکشی به تمام طبقات، آزمایشگاه و تحویل لیست بارهای جدید به صدرا، بالاخره به طبقه اول و اتاقش بازگشتند. آرش در اتاق را باز کرد و خودش را کنار کشید تا او وارد شود. با لحنی آرام گفت : بفرمایید مهندس. این اتاقتون خدمت شما. همه چیز سر جاشه تازه هم تمیز شده. پرونده‌های فنی پروژه‌ها، گزارش‌های تحقیق و توسعه، سوابق محصولات، مجوزها و مکاتبات، قراردادهای جدید، رزومه نیروهایی که تو این دو سال به مجموعه اضافه شدن و گزارش وضعیت انبار و آزمایشگاه رو هم کامل آرشیو کردیم. نسخه دیجیتال همه‌شون توی لپ‌تاپ و سرور شرکت هست، نسخه‌های مهم‌تر هم توی کمد بایگانی شده. آخرین گزارش‌ها رو هم گذاشتم روی میزتون. این چندتا لوح و تقدیرنامه هم مربوط به پروژه‌های قبلیه؛ از دانشگاه تهران، وزارت بهداشت و چند مجموعه درمانی که باهاشون همکاری داشتیم. قاب شدن و گذاشتیم اینجا که وقتی برگشتید دم دستتون باشن. برای پرونده طرح جدیدتون هم هنوز منتظر نتیجه بررسی هستیم. چند مورد مدرک تکمیلی خواستن که آماده‌شون کردیم، ولی خود پرونده یه مقدار توی روند اداری گیر کرده. با حضور خودتون احتمالاً راحت‌تر میشه جمعش کرد. درسته شما نبودی ولی همه چیز سر جاشه. بابت اتفاق امروز هم من معذرت می‌خوام باید بیشتر تاکید می‌کردم اما تو این چند وقت این اولین مورده. با تمام کم و کسری‌ها این چیزی بود که از من برمیومد.‌ اگر امر دیگه‌ای ندارید من برگردم سر کارم. صدرا که در طول مدت ارائه‌اش داشت اتاقش را وارسی می‌کرد نگاهی به او که یک نفس حرف زده بود انداخت. می‌دانست از اینکه بخاطر دیر کردن یک جوان تازه وارد جلوی همه او را بازخواست کرده دلخور است. خصوصا که او از در صمیمیت وارد شده بود و صدرا با خشک بودن توی برجکش زده بود. او به هیچ عنوان منکر زحمات آرش نبود و می‌دانست اگر او نبود هیچ کدام از تلاش هایش نتیجه نمی‌دادند. دستی بر شانه‌اش گذاشت و گفت: - عرضی نیست. ماشاءالله انقدر همه چیز کامله که چیزی برای پرسیدن یا گیر دادن پیدا نمیکنم. تو که می‌دونی من گیر دادن و دوست دارم، حداقل یه چیزی میذاشتی برام مرد مومن. آرش قدمی عقب رفت و آرام گفت : - اختیار دارید آقا. با اجازه. و خواست به طرف در برود که صدرا دستش را کشید. - کجا میری؟ مگه من آقای توعم؟
تیـام.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌• 𝘗𝘢𝘳𝘵 21 #Ep • بعد از نشان دادن و سرکشی به تمام طبقات، آزمایشگاه و تح
پ.ن¹ : یه عیدی کوچیکک 🤏🏻 پ.ن² : یکی به آرش بگه نفس بکشه. پ.ن³ : اینطور که معلومه صدرا باید ناز ایشونم بکشه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
از آیدا بدم میاد خداحافظ. . چراا ☹️ زود نتیجه گیری نکن شاید خوشت اومد بعداً
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
ممنون ازت نیوشا .. ممنون برای خلق امیرعلی و صدرا:)))))))) . :))))) من و فاطیما باهم خلقشون کردیم.
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
کاش من جای آرش بودم😔🙏🏻 . دیدی نمی‌تونی جای امیرعلی باشی رو آوردی به این بنده خدا؟ 😞
تیـام.
حرفی حدیثی نظری فح- هرچی بود درخدمت هستم 🫶🏻 - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0m68
https://eitaa.com/TiamMan/118 بله بله ببخشید .. ممنونم از هردوتون :) خیلی نازید🩵 . عا قربونِ شما 😭🫶🏻