eitaa logo
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
676 دنبال‌کننده
31 عکس
11 ویدیو
0 فایل
آدم. - 25 July. وبلاگ شخصی. آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه. https://daigo.ir/secret/91375840776
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
تفاوت‌های ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن تو تلخیِ شراب کهنه‌ای، من تلخیِ زهرم.
انسان همیشه مثل مَلَک سربه‌زیر نیست، لغزیده‌ایم و کیست که لغزش‌پذیر نیست؟
هر کافه‌ای هم میری یه فقط قهوه کافی نیست چسبونده به دیوارش. فقط قهوه کافی هست، تو می‌خوای ادا بیای.
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
زندگی؛ گرمی ِدل‌های ِبه‌هم پیوسته‌ست.
تابستان، این مهمانِ دیرپای سال، حالا خود نیز از نفس افتاده. آفتاب بی‌دریغ و گرمایِ بی‌رقیبش‌ دیگر به زندگی رمق‌ نمی‌بخشد. باد نمی‌وزد، و اگر بیاید و سری به این حوالی بزند، تنها زمزمه‌ای از عطشِ دیرینه‌اش در گوش خشکمان‌ می‌خواند. آسمان با لاجوردیِ مرده‌اش هم دیگر تاب از کف داده. روزها گرم است و شب‌ها گرم‌تر، هوا نالان و شرجی‌ است و من بی‌حال و غمگینم. هوا گرم است و حوصله‌ی مباحثه نیست، و همین که بادی بوزد من هر حرفی را حتی با چشمانِ بسته قبول می‌کنم.
* آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه...
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم مرگی بیش نیست. حیات مرگِ چندباره‌ی آرزو و عشق و امید است، اما مرگ، تنها پایان بقاء است، بقائی‌ که در دنیایی دیگر امتداد خواهد یافت. و زندگیِ باطل‌الاباطیل‌..
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم م
انسان در آغاز فقط یک نقطه است در امتداد خطی بی‌انتها. نخستین نفس، اعلام‌ حضوری‌ست در جهانی که پیش از او بیش از هزاران سال جریان داشته. سلام، من به دنیا آمدم. آدم چشم که می‌گشاید، می‌بیند جهان نه آغاز دارد نه پایان. و او تنها حلقه‌ای‌ست در زنجیره‌ای تمام نشدنی. کودک که راه می‌رود، زمین خوردن را می‌چشد و در می‌یابد که ایستادن، بی‌سقوط معنا ندارد. جوان که دل می‌بندد، می‌فهمد محبت همواره در مرز رنج و امید معنا می‌یابد. و پیر که می‌اندیشد، می‌بیند هستی بیش از آن است که در فهم او بگنجد. و سر انجام از نخستین گریه تا آخرین نگاه و در نهایت خاموشی، همه‌ی این تجربه‌ها دانه‌هایی هستند بر نخی نامرئی. نخی که اگرچه از چشم پنهان است، اما انسجامش‌ همان راز زندگی‌ست: این‌که هیچ لحظه‌ای بی ارتباط با لحظه‌ی دیگر نیست، و هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست.
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
_
به دنیا آمدن، اولین اتفاق و شاید بزرگ‌ترین پرسش است. هیچ‌کس پیش از آن اجازه‌ی انتخاب ندارد، و همین بی‌اختیاری، نخستین درس زندگی‌ست. آدمی، بی‌آنکه بخواهد، از تاریکیِ آرام به روشناییِ بی‌امان پرتاب می‌شود. از سکون به حرکت، از خاموشی به صدا، از بی‌زمانی به ثانیه‌های بی‌پایان. به دنیا آمدن، یعنی رها شدن در میانه‌ی راهی که مقصدش نامعلوم است. یعنی فهمیدن اینکه بودن، پیش از هر چیز، به معنای جدا شدن است؛ جدا شدن از جفت، از آرامش، از تمامیتی که دیگر بازگشتی ندارد. و درست از همان لحظه، انسان اسیر پرسش می‌شود: من کیستم؟ چرا اینجا؟ به سوی کجا؟ به دنیا آمدن، آغاز فلسفه است؛ چون هر گریه‌ی نخستین، پژواکی از حیرت است در برابر هستی. و شاید تمام زندگی، جز تلاشی برای فهمیدن معنای همان گریه‌ی اول نباشد. ~1‌40‌4‌/‌5/31
خیلی خسته‌م، و در اینجا خستگی نام مستعار تولد دوباره نیست. ترکیبی‌ست بدترکیب، از ناچاری و نخواستن و نشدن و اجتماعی از «نَ» و «نا»ها. کجایی پوپک؟
فرقی ندارد قم مدینه یا همین اهواز، جایی که داغت تازه باشد قلب تو آن‌جاست.
هیچ‌کس حوصله‌ی طول کشیدن نداره. مسیر طولانی، متن طولانی، آهنگ طولانی، بودنِ طولانی، نبودنِ طولانی، رفتنِ طولانی، بی‌خبریِ طولانی. خلاصتاً: اینجا برای اون نوک‌انگشت پرحوصله‌های صبوره‌. برای آدم‌های پادکست‌های چند ساعته، منتظرانِ جلدهای بعدیِ کتاب‌های به انتشار نرسیده، بینندگان سریال‌های سیصد قسمته. برای آدم‌هایی که کسی رو دارن که نیومده، آدمایی که منتظر برگشتنِ از دست رفته‌شونن. برای آدم‌های صبور، برای آدم‌های خسته‌ی صبور. برای آدم‌های صبورِ خسته.