ماهی بر لب ساحل، جان میداد در فراق دریا.
دریا در کنارش بود و نبود.
ماهی همچون تکهچوبی بیرون از دریا
به خاک فتاده بود؛ دریا اما به جوش و خروشش
پایان نمیداد.
ماهی کمجان شد و دریا به تماشا نشست.
ماهی بیجان شد و دریا زیست.
طفلک ماهی؛ او عاشق بود و دریا فارغ. او جان
داد و دریا، حتی رخ نشانش نداد.
-وارش
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
'ولی من رفتار قشنگ رو بیشتر از حرفای قشنگ دوست دارم.'
هیچکس نمیفهمد که بعضی آدمها،
فقط میخواهند در تنهایی بمانند؛
نه چون خودشان را دوست ندارند،
بلکه چون از دیگران خسته شدهاند.
-آلبرکامو
بیتو گویا از دروازهی شهر تا به پای آن
تکدرختِ دور، گرد غم پاشیدهاند!
بیتو گویا هر دم این دل، ناخوش است و بیقرار؛
بیتو گویا من، مردابی بیماهیام.
-وارش
زمان:
حجم:
479.9K
❴سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم..❵
↲نَوایِ ناگهانی؛
-وارش💘
کاش فردا دنیا به آخر میرسید؛
آنگاه شتابان سوار آخرین قطار میشدم و درِ
خانهات را میکوبیدم و بهت میگفتم:
"با من بیا، دیگر میتوانیم بدون ترس و احتیاط
به یکدیگر عشق بورزیم؛
چون فردا دنیا به آخر میرسد.
-فرانتسکافکادرنامهبهمیلنا